فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[سخاوت حضرت على(علیه السلام) ]

وجه چهارم: كثرت جود و سخاوت آن جناب است و این مطلب مشهورتر است از آنكه ذكر شود، روزها روزه مى گرفت و شبها به گرسنگى مى گذرانید و قوت خود را به دیگران عطا مى فرمود، و سوره هَلْ اَتى در باب ایثار آن حضرت نازل شده و آیه «اَلّذَینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ بِاللَّیْل وَالنَّهارِ سِرًّا وَعَلانِیَةً»(543) در شأن او وارد شده. مزدورى مى كرد و اجرتش را تصدّق مى نمود و خود از گرسنگى بر شكم مبارك سنگ مى بست و بس است شهادت معاویه كه اَعْدا عَدُوّ آن حضرت است به سخاوت آن جناب؛ چه اَلْفَضْلُ ما شَهِدَتْ بِهِ الاَعْدآءُ. معاویه گفت: در حق او كه على(علیه السلام) اگر مالك شود خانه اى از طلا و خانه اى از كاه، طلا را بیشتر تصدّق مى دهد تا هیچ از آن نماند. و چون آن جناب از دنیا رفت هیچ چیز باقى نگذاشت مگر دَراهِمى كه مى خواست خادمى از براى اهل خود بخرد و خطاب آن حضرت با اَمْوال دنیویّه به «یا بَیْضاء وَیا صَفْراء غَرّى غَیْرى»(544) و جاروب نمودن او بیت المال را بعد از تصدّق اموال و نماز گزاردن در جاى او، در كتب سُنّى و شیعه مسطور است.
شیخ مفید(رضى الله عنه) از سعید بن كلثوم روایت كرده است كه وقتى در خدمت حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) بودم آن حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را نام برد و مدح بسیار نمود آن جناب را تا آنكه فرمود: به خدا قسم كه على بن ابى طالب(علیه السلام) هیچ گاهى در دنیا حرام تناول نفرمود تا از دنیا رحلت كرد و هیچ وقت دوامرى از براى او روى نمى داد كه رضاى خدا در آن دوامر باشد مگر آنكه امیرالمؤمنین(علیه السلام) اختیار مى كرد آن امرى را كه سخت تر و شدیدتر بود و نازل نشد بر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نازله و امر مهمى مگر آنكه على(علیه السلام) را براى كشف آن مى طلبید و هیچ كس را در این امّت طاقت عمل رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نبود مگر امیرالمؤمنین (علیه السلام) و عمل آن حضرت مانند عمل شخصى بود كه مواجه جنّت و نار باشد كه امید ثواب و ترس عقاب داشته باشد و در راه خدا از مال خویش كه به كدّ یمین و رشح جبین حاصل كرده بود هزار بنده خرید و آزاد كرد و قوت اهل خانه آن حضرت زیت و سركه و عجوه بود و لباس او از كرباس تجاوز نمى كرد و هرگاه جامه مى پوشید كه آستین آن بلند بود مِقْراضى مى طلبید و آن زیادتى را مى برید، و هیچ كس در اهل بیت و اولاد آن حضرت مثل على بن الحسین(علیه السلام) در لباس و فقاهت اَشْبَه به او نبود الخ.(545)

[زهد حضرت على(علیه السلام) ]

وجه پنجم: كثرت زهد امیرالمؤمنین(علیه السلام) است و شكى نیست كه اَزْهَد مردم بعد از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) ، آن حضرت بود و تمام زاهدین روى اخلاص به او دارند و آن حضرت سید زُهّاد بود هرگز طعامى سیر نخورد و مأكول و ملبوسش از همه كس درشت تر بود. نان ریزه هاى خشك جوین را مى خورد و سَر اَنبان نان را مهر مى كرد كه مبادا فرزندانش از روى شفقت و مهربانى زیت یا روغنى به آن بیالایند و كم بود كه خورشى با نان خود ضمّ كند و اگر گاهى مى كرد نمك یا سركه بود.(546)
و در كیفیت شهادت آن حضرت بیاید كه آن حضرت در شب نوزدهم ماه رمضان كه براى افطار به خانه ام كلثوم آمد، امّ كلثوم طَبَقى از طعام نزد آن حضرت نهاد كه در آن دو قرص جوین و كاسه اى از لَبَن و قدرى نمك بود حضرت را كه نظر بر آن طعام افتاد بگریست و فرمود: اى دختر! دو نان خورش براى من در یك طَبَق حاضر كرده اى مگر نمى دانى كه من متابعت برادر و پسر عمّم رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را مى كنم تا آنكه فرمود: به خدا سوگند كه افطار نمى كنم تا یكى از این دو خورش را بردارى! پس امّ كلثوم كاسه لَبَن را برداشت و آن حضرت اندكى از نان با نمك تناول فرمود و حمد و ثناى الهى به جا آورد و به عبادت برخاست و آن حضرت در مكتوبى كه به عُثمان بن حُنَیْف نوشته چنین مرقوم فرموده كه امام شما در دنیا اكتفا كرد به دو جامه كهنه و از طعام خود به دو قرص نان، و فرموده كه اگر من مى خواستم غذاى خود را از عَسَل مُصَفّى و مغز گندم قرار دهم و جامه هاى خویش را از بافته هاى حریر و ابریشم كنم ممكن بود، لیكن هیهات كه هوى و هوس بر من غلبه كند و من طعامم چنین باشد و شاید در حجاز یا در یَمامه كسى باشد كه نان نداشته باشد و شكم سیر بر زمین نگذارد، آیا من با شكم سیر بخوابم و در اطراف من شكم هاى گرسنه باشد و قناعت كنم به همین مقدار كه مرا امیر مؤمنان گویند ولیكن فقرا را مشاركت نكنم در سختى و مكاره روزگار، خلق نكردند مرا كه پیوسته مثل حیواناتى كه همّ آنها به خوردن علف مصروف است مشغول به خوردن غذاهاى طیّب و لذیذ شوم.(547)
وبالجمله؛ اگر كسى سیر كند در خُطَب و كلمات آن حضرت به عین الیقین مى داند كثرت زهد و بى اعتنائى آن جناب به دنیا تا چه اندازه بود.
شیخ مفید روایت كرده كه آن حضرت در سفرى كه به جانب بصره كوچ فرمود به جهت دفع اصحاب جَمَل نزول اجلال فرمود در رَبَذه، حُجّاج مكّه نیز آنجا فرود آمده بودند و در نزدیكى خیمه آن حضرت جمع شده بودند تا مگر كلامى از آن حضرت استماع كنند و مطلبى از آن جناب استفاده نمایند و آن جناب در خیمه خود به جاى بود. ابن عباس به جهت آنكه حضرت را از اجتماع مردم خبر دهد و او را از خیمه بیرون آورد گفت رفتم به خدمت آن حضرت یافتم او را كه كفش خود را پینه مى زند و وصله مى دوزد، گفتم كه احتیاج ما با آنكه اصلاح امر ما كنى بیشتر است از آنكه این كفش پاره را پینه بدوزى، حضرت مرا پاسخ نداد تا از اصلاح كفش خود فارغ شد، آنگاه آن كفش را گذاشت پهلوى آن یكتاى دیگرش و مرا فرمود كه این جفت كفش مرا قیمت كن؛ من گفتم: قیمتى ندارد، یعنى از كثرت اِنْدراس و كهنگى دیگر قابل قیمت نیست و بهائى ندارد. فرمود: با این همه چند ارزش دارد؟ گفتم: درهمى یا پاره درهمى، فرمود: به خدا سوگند كه این یك جفت كفش در نزد من بهتر و محبوبتر است از امارت و خلافت شما مگر اینكه توانم اقامه و احقاق حقى كنم یا باطلى را دفع فرمایم. الخ.(548)
و از جمله كلمات آن حضرت است كه به سوى ابن عباس مكتوب فرموده كه الحقّ سزاوار است به آب طلا نوشته شود:
اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ الْمَرْءَ قَدْ یَسُرُّهُ دَرْكُ مالَمْ یَكُنْ لِیَفُوتَهُ وَیَسُوئُهُ فَوْتُ مالَمْ یَكُنْ لِیُدْرِكَهُ فَلْیَكُنْ سُروُرُكَ بِمانِلْتَ مِنْ آخِرَتِكَ وَلْیَكُنْ اَسَفُكَ عَلى مافاتَك مِنْها وَما نِلْتَ مِنْ دُنْیاكَ فَلا تُكْثِرْ بِهِ فَرَحاً وَمافاتَكَ مِنْها فَلا تَأْسَ عَلَیْهِ جَزَعاً وَلْیَكُنْ هَمُّكَ فیما بَعْدَ الْمَوْتِ؛(549)
یعنى همانا مردم را گاهى مسرور و خشنود مى سازد یافتن چیزى كه از او فوت نخواهد شد و در قضاى خدا تقدیر یافته كه به او برسد و اندوهناك و بدحال مى كند او را نیافتن چیزى كه نمى تواند او را درك كند و نباید كه آن را بیابد؛ چه هم به حكم خدا ادراك آن از براى او مُحال باشد پس باید كه سرور و خوشحالى تو در آن چیزى باشد كه از آخرت به دست كنى و غصه و غم تو بر آن چیزى باشد كه از فوائد آخرت از دست تو بیرون رود، لاجرم بدانچه از منافع و فوائد دنیویه به دست آورى زیاده خوشحال مباش و به فراهم آمدن اموال دنیا فرحان مشو و چون دنیا با تو پشت كند غمگین و در جزع مباش و اهتمام تو در كارى باید كه بعد از مرگ به كار آید.
ابن عباس پس از آنكه این مكتوب را قرائت كرد گفت كه من بعد از كلمات رسول خدا(صلى الله علیه و آله) از هیچ كلامى نفع نبردم مثل آنچه از این كلمات نفع بردم! وبالجمله؛مطالعه این كلمات از براى زهد در دنیا هر عاقلى را كافى و وافى است.

[عبادت حضرت على(علیه السلام) ]

وجه ششم: آنكه حضرت اَعْبَد مردم و سیّد عابدین و مصباح مُتَهَجّدین بود، نمازش از همه كس بیشتر و روزه اش فزونتر بود، بندگان خدا از آن جناب نماز شب و ملازمت در اقامت نوافل را آموختند و شمع یقین را در راه دین از مشعل او افروختند، پیشانى نورانیش از كثرت سجود پینه كرده بود و محافظت آن بزرگوار بر اداى نوافل به حدّى بود كه نقل شده در لیلة الهریر در جنگ صِفّین بین الصَّفَّیْن نطعى برایش گسترده بودند و بر آن نماز مى كرد و تیر از راست و چپ او مى گذشت و بر زمین مى آمد و ابداً آن حضرت را در ساحت وجودش تزلزلى نبود و به نماز خود مشغول بود و وقتى تیرى به پاى مباركش فرو رفته بود خواستند آن را بیرون آورند به طریقى كه درد آن بر آن جناب اثر نكند صبر كردند تا مشغول نماز شد آنگاه بیرون آوردند؛ چه آن وقت توجّه كلّى آن جناب به جانب حق تعالى بود و ابداً به غیر او التفاتى نداشت و به صحّت پیوسته كه آن جناب در هر شب هزار ركعت نماز مى گزارد و گاه گاهى از خوف و خشیت الهى آن حضرت را غشى طارى مى شد و حضرت على بن الحُسَین(علیه السلام) با آن كثرت عبادت و نماز كه او را ذوالثَّفِنات و زین العابدین مى گویند فرموده:
وَمَنْ یَقْدِرُ عَلى عِبادَةِ عَلىِّ بْنِ ابى طالب(علیه السلام) ؟!
یعنى كه را توانائى است بر عبادت على بن ابى طالب (علیه السلام) و چه كسى قدرت دارد كه مثل على(علیه السلام) عبادت خدا كند؟!(550)