فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

حُر دیر آمد، قبرش دورتر است

روزهاى پایان حكومت طاغوت و ایام پیروزى انقلاب بود كه عدّه اى وابسته به تشكیلات خاصّى نزد من آمدند و گفتند: آقاى قرائتى! انقلابى ها ما را مى كوبند در حالى كه ما اعلام همبستگى كرده ایم. به آنها گفتم: شما دیر آمدید، حتّى بعد از اقلیّت ها اعلام همبستگى كردید، حُر باید صبح زود مى آمد دو ساعت دیر آمد، قبرش دو فرسخ از بقیه شهیدان دورتر است.

رابطه یا قهر

شخصى مى گفت: برادرى دارم كه نماز نمى خواند، خواهر زنى دارم كه تارك الصلوة است، آیا با آنان رفت و آمد داشته باشم؟ رابطه فامیلى را چه كنم؟ گفتم: این مربوط به اثر است، گاهى ممكن است با رفت و آمد و محبّت انسانى را عوض كرد و گاهى بر عكس. اگر نجات مى دهى برو و اگر غرق مى شوى نرو.

مهم ترین دعاى شما چیست؟

در سنین جوانى خدمت آخوند ملاعلى همدانى رسیدم و از ایشان سؤال كردم: اگر شما بدانید دعاى مستجابى دارید چه چیز از خدا مى خواهید؟ فرمود: اینكه خداوند من را بیامرزد. خیلى تعجّب كردم و تصور كردم كه این عارف و عالم بزرگ چه خواهش و دعاى ساده اى دارد و حال آنكه در ذهن خودم دعاهاى بزرگ بزرگى مى پروراندم، ولى الآن كه بیش از 50 سال سن دارم با آن همه مسئولیّت و مطالعه و كتاب و رادیو و تلویزیون و... به این نتیجه رسیده ام كه خواسته آن بزرگوار، یعنى عاقبت به خیرى، بزرگ ترین خواسته من نیز هست.