فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

بحث یادم رفت!

دوستى مى گفت: براى سخنرانى عازم شهرى بودم و بحثى را آماده كرده بودم؛ همین كه سخنرانى را شروع كردم، بحث یادم رفت و هركارى كردم یادم نیامد. همین نكته را موضوع بحث خود قرار دادم كه اگر لطف خدا نباشد، ما هیچ هستیم.

حُر دیر آمد، قبرش دورتر است

روزهاى پایان حكومت طاغوت و ایام پیروزى انقلاب بود كه عدّه اى وابسته به تشكیلات خاصّى نزد من آمدند و گفتند: آقاى قرائتى! انقلابى ها ما را مى كوبند در حالى كه ما اعلام همبستگى كرده ایم. به آنها گفتم: شما دیر آمدید، حتّى بعد از اقلیّت ها اعلام همبستگى كردید، حُر باید صبح زود مى آمد دو ساعت دیر آمد، قبرش دو فرسخ از بقیه شهیدان دورتر است.

رابطه یا قهر

شخصى مى گفت: برادرى دارم كه نماز نمى خواند، خواهر زنى دارم كه تارك الصلوة است، آیا با آنان رفت و آمد داشته باشم؟ رابطه فامیلى را چه كنم؟ گفتم: این مربوط به اثر است، گاهى ممكن است با رفت و آمد و محبّت انسانى را عوض كرد و گاهى بر عكس. اگر نجات مى دهى برو و اگر غرق مى شوى نرو.