فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

لسان قوم

من بارها گفته ام كه مبلغ باید به لسان قوم و زبان مردم سخن بگوید. شهید مطهرى مى فرمود: یك خارجى آمده بود ایران و در بازگشت از او پرسیدند در ایران چه خبر؟ گفته بود مردم ایران وقتى به هم مى رسند مى گویند: آیا بینى شما كلفت است؟ این خارجى چون لسان قوم را نمى داند، دماغ شما چاق است را بینى شما كلفت است معنا مى كند، غافل از آنكه نه دماغ به معناى بینى و نه چاقى به معناى كلفتى است. دماغ به معناى مغز و چاق به معناى آمادگى و سلامت است. مثلاً قلیون را چاق كن یا فلانى كارچاق كن است، یعنى آنها را آماده مى كند.

بحث یادم رفت!

دوستى مى گفت: براى سخنرانى عازم شهرى بودم و بحثى را آماده كرده بودم؛ همین كه سخنرانى را شروع كردم، بحث یادم رفت و هركارى كردم یادم نیامد. همین نكته را موضوع بحث خود قرار دادم كه اگر لطف خدا نباشد، ما هیچ هستیم.

حُر دیر آمد، قبرش دورتر است

روزهاى پایان حكومت طاغوت و ایام پیروزى انقلاب بود كه عدّه اى وابسته به تشكیلات خاصّى نزد من آمدند و گفتند: آقاى قرائتى! انقلابى ها ما را مى كوبند در حالى كه ما اعلام همبستگى كرده ایم. به آنها گفتم: شما دیر آمدید، حتّى بعد از اقلیّت ها اعلام همبستگى كردید، حُر باید صبح زود مى آمد دو ساعت دیر آمد، قبرش دو فرسخ از بقیه شهیدان دورتر است.