فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

تصمیم به هنگام خشم

شخصى نزد من آمده بود تا همه اموالش را وقف كند. گفتم: انگیزه ات چیست؟ گفت: این همسر كذایى، این بچه كذایى، اصلا از زندگى سیر شده ام. من دیدم خیلى عصبانى است، گفتم: تو غیظ كردى و از بغض اینكه چیزى به خانواده ات نرسد مى خواهى اموالت را وقف كنى. این وقف قبول نیست برو كمى فكر كن.

نگاه امام زمان

در حرم امام رضاعلیه السلام بودم كه شخصى گفت: آقاى قرائتى چند سال است طلبه هستى؟ گفتم: حدود بیست سال. قدرى به من نگاه كرد و گفت: امیرالمومنین علیه السلام هر وقت مالك اشتر را مى دید لذّت مى برد، تو كه لباس سربازى امام زمان علیه السلام را پوشیده اى، آیا وقتى امام به تو نگاه مى كند لذّت مى برد؟ گفتم: معلوم نیست! گفت: روى این حرف فكر كن. بسیار دَمَق شدم.

درس اخلاق گفتنى نیست

یكى از نهادها مرا براى درس اخلاق دعوت كردند، پس از عبور از چند اتاق وارد سالنى شدیم، درها را بستند و گفتند اینها مسئولین اداره هستند. گفتم: مگر ما مى خواهیم هروئین تقسیم كنیم، ما كه حرف محرمانه اى نداریم، مى خواهیم قرآن و حدیث بگوئیم، بگذارید همه بیایند و در جلسه شركت كنند. گفتند: آخر آنها در شأن این جمع نیستند. گفتم: مرحوم علامه طباطبائى مى فرمود: درس اخلاق گفتنى نیست، عملى است و همین كار شما ضّد اخلاق است.