فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

دوستى به خاطر خدا

به حدیثى برخوردم خیلى شیرین و زیبا؛ پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله از كوچه اى عبور مى كرد كه كودكى به حضرت سلام كرد. پیامبر پاسخ سلام او را داد و از او پرسید: آیا مرا دوست دارى؟ كودك گفت: البتّه كه دوست دارم، شما رسول خدا هستى! پیامبر فرمود: مرا بیشتر دوست دارى یا خدا را؟ كودك گفت: شما را هم به خاطر خدا دوست دارم.

تصمیم به هنگام خشم

شخصى نزد من آمده بود تا همه اموالش را وقف كند. گفتم: انگیزه ات چیست؟ گفت: این همسر كذایى، این بچه كذایى، اصلا از زندگى سیر شده ام. من دیدم خیلى عصبانى است، گفتم: تو غیظ كردى و از بغض اینكه چیزى به خانواده ات نرسد مى خواهى اموالت را وقف كنى. این وقف قبول نیست برو كمى فكر كن.

نگاه امام زمان

در حرم امام رضاعلیه السلام بودم كه شخصى گفت: آقاى قرائتى چند سال است طلبه هستى؟ گفتم: حدود بیست سال. قدرى به من نگاه كرد و گفت: امیرالمومنین علیه السلام هر وقت مالك اشتر را مى دید لذّت مى برد، تو كه لباس سربازى امام زمان علیه السلام را پوشیده اى، آیا وقتى امام به تو نگاه مى كند لذّت مى برد؟ گفتم: معلوم نیست! گفت: روى این حرف فكر كن. بسیار دَمَق شدم.