فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

خداى قطار یا خداى ماشین

با قطار عازم سفرى بودم، یكى از مسافران گفت: قطار خیلى بهتر از ماشین است. گفتم: چطور؟ گفت: وقتى با ماشین مسافرت مى كنیم نمى دانیم كى مى رسیم و به سلامت خواهیم رسید یا نه؟ امّا با قطار معلوم است چه ساعتى به مقصد مى رسیم احتمال خطر هم نیست و «انشاء اللَّه» گفتن هم لازم ندارد! گفتم: راستى انسان عجب موجود مغرورى است! باید چند قطار از ریل خارج شود و چند هواپیما سقوط كند تا بداند خداى ماشین با خداى قطار و خداى هواپیما فرقى ندارد، انسان در هر حال فقیر ومحتاج خداست.

حسابرسى قیامت

سالروز تاسیس نهضت سواد آموزى به اتفاق همكاران خدمت حضرت امام خمینى قدس سره رسیدیم. باید گزارشى از كار نهضت ارائه مى دادم، من كه سالها در تلویزیون مثل بلبل حرف مى زدم در محضر امام دستپاچه شده تمام حرفها را به صورت ناقص گفتم و بعد از اتمام جلسه پیش خود گفتم: راستى قیامت چه خبر است؟ چگونه مى خواهیم در محضر خداوند و پیامبر حساب پس بدهیم؟

سمینار دبیران تعلیمات دینى

در زمان طاغوت شهید بهشتى به من تلفن كرد كه بیا تهران با تو كارى دارم. به تهران آمدم فرمودند: سمینارى است با شركت دبیران تعلیمات دینى، مى خواهم شما چند جلسه درس برایشان داشته باشى. ظاهراً آموزش ضمن خدمت بود، وارد سالن كه شدم جمعیّتى از زنان بى حجاب مرا متعجّب كرد! نه روسرى، نه چادر. خیلى برایم عجیب بود، معلّم تعلیمات دینى و این شكل!! از سالن برگشتم. مسئول سمینار گفت: آقاى قرائتى كجاى كارى؟ آیا مى دانى در میان دبیران تعلمیات دینى چه تعداد یهودى و یا بهایى وجود دارد؟ تازه اینها دبیران مسلمان هستند. من گفتم: آخر به بى حجاب چطورى دین را بگویم، لااقل یك روسرى سر كنند. منطق مسئول سمینار این بود كه اگر قرار است هم بى سواد باشند هم بى حجاب، لااقل فقط بى حجاب باشند! در حدیث مى خوانیم: عاقل آن كسى نیست كه خیر و شرّ را بشناسد، عاقل كسى است كه بین دو شرّ، كم ضررتر و بین دو خیر، پر سودتر را انتخاب كند.