فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

درخت مقدّس

در موزه جنگ كره شمالى درختى نیم سوخته را دیدم. پرسیدم: این درخت چیست؟ گفتند: این درخت مقدّس است، زیرا در زمان جنگ یك ماشین سرباز زیر این درخت بوده اند، وقتى كه هواپیماهاى دشمن، منطقه را بمباران مى كنند، یكى از بمب ها روى این درخت مى افتد و این درخت خودش مى سوزد، امّا سربازان كنارش سالم مى مانند. عجیب است، در كشورى بى دین، درخت بى جانى كه خود سوخته و آتش گرفته ولى چند سرباز را محافظت كرده مقدّس مى دانند، امّا وقتى ما امام حسین قدس سره را كه براى حیات انسان و انسانیّت سوخت، تقدیس مى كنیم، براى بعضى جاى سؤال و اعتراض است!

گلایه از خودى ها

شخصى به من گفت: آقاى قرائتى! به این خانم هایى كه فكل هایشان را بیرون گذاشته اند تذكّرى بدهید. گفتم: گوش نمى كنند، همانطور كه به شما مى گویم موقع نماز بازار را تعطیل كن گوش نمى دهى. چقدر ما به هیئت هاى عزادارى گفتیم: طورى عزادارى كنید كه نماز صبح قضا نشود، امّا گوش ندادند. چقدر گفتیم كه خواننده هایى كه سابقه بد دارند و یا با غنا مى خوانند دعوت نكنید، امّا كو گوش شنوا. آرى، همه با هم گوش نمى دهیم.

جلسات فامیلى

در زمان طاغوت روزى شهید بهشتى به من زنگ زد كه با شما كار دارم. از قم به تهران آمده خدمت ایشان رسیدم. به من فرمود: ما هر جا جلسه اى تشكیل مى دهیم ساواك تعطیل مى كند، طرحى داریم كه مى خواهیم توسط شما پیاده كنیم و آن اینكه ما از هر فامیل فردى زبده را انتخاب مى كنیم تا شما براى این افراد یك دوره اصول عقاید بگوئید و آنها بنویسند، آنگاه این زبده ها شب جمعه و یا روز جمعه با افراد فامیل به عنوان دید و بازدید جلسه مى گذارند و درس ها را منتقل مى كنند. من نیز پذیرفتم وهمین كار را كردم.