فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

توجّه به منبع خیر

در یكى از شهرها مشغول سخنرانى بودم، پیرمردها و علماى ریش سفید شهر هم حضور داشتند. در حین سخنرانى جوانى بلند شد و گفت: آقاى قرائتى شما خوب سخنرانى مى كنى، امّا این علماى شهر ما چنین و چنانند. حیران بودم كه چه جوابى به او بدهم. خودم را سرگرم تخته پاك كردن نموده از خدا خواستم تا پاسخى به ذهنم بیندازد، آنگاه رو كردم به جمعیّت و گفتم: حرف شما مثل این است كه كسى وارد این سالن شود و ببیند لامپى نورافشانى مى كند بگوید: زنده باد لامپ! غافل از آنكه روشن بودن لامپ به خاطر وصل بودن به كارخانه و نیروگاه برق است. اگر من حدیثى خواندم و شما لذّت بردید، نزد همین علما و ریش سفیدها درس خوانده ام. اگر اینها استادى نمى كردند من الآن نمى توانستم چنین حرف بزنم.

محاسبات غلط

رئیس یكى از هیئت هاى عزادارى نزد من آمد وگفت: براى امسال واعظى خوش صدا مى خواهیم. گفتم سواد؟ گفت: سواد مهم نیست، ما مى خواهیم مجلس شلوغ بشود و كارى به سواد نداریم. ما حساب كرده ایم اگر آبگوشت بدهیم، 200 نفر مى آید، با برنج 400 نفر، امّا اگر یك آقاى خوش صدا بیاید 700 نفر جمع مى شوند!

كراوات نشانه هیچ

ماه رمضان سال 70 براى تبلیغ به چند كشور اروپایى سفر كردم. در كشور اتریش مقاله اى را به من نشان دادند كه درباره كراوات بود. در این مقاله آمده بود كه بى خاصیّت ترین و بى معناترین لباس، كراوات است، چون نشان دهنده هیچ چیز نیست، نه نشان دهنده تحصیلات است، نه شغل، نه گرم مى كند و نه سرد. جالب این كه اروپا در حال برگشت است، امّا بعضى در ایران آرزو مى كنند كه ولو نیم ساعت هم شده براى حضور در یك جشن، كراوات بزنند.