فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

آشپزى نمونه

روزى خانواده ام منزل نبود، تصمیم گرفتم خودم غذا بپزم و پلوئى آماده كنم. پس از ساعتى دیدم در یك قابلمه سه نوع غذا پخته ام، زیرش سوخته، وسطش نپخته و رویش آش. گفتم: زنده باد این آشپز!!

لقمه حرام

رفتارى از یك معمار دیدم كه مرید او شدم. ایشان را براى قیمت گذارى خانه شهیدى بردند، شخصى به او گفت: اینها خانواده شهید هستند كمى چرب تر قیمت كن. گفت: شما مى خواهى بچه هاى شهید لقمه حرام بخورند؟ من هرگز اینكار را نمى كنم.

انتخاب همكار

تصمیم گرفته بودم یكى از برادران روحانى را براى همكارى در كار نهضت سوادآموزى دعوت كنم. روزى نشستم تا با او گفتگوهاى مقدماتى را مطرح كنم. همین طور كه نشسته بود كمى گچ به لباس او ریخت، دیدم مدّت زیادى مشغول فوت كردن لباسش شد، از تصمیم خود منصرف شدم و پیش خود گفتم: كسى كه در مقابل ذرّه اى گچ اینقدر حسّاسیّت نشان مى دهد، چطور مى خواهد به این همه كلاس سركشى كند و خودش را به آب و آتش بزند.