فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

فرودگاه چین

در زمان جنگ تحمیلى، سفرى به چین داشتم. هنگام برگشتن در فرودگاه، عدّه اى ازتاجران نشسته بودند. تا من وارد سالن انتظار شدم و مرا شناختند؛ صلواتى ختم كردند كه من از نحوه آن فهمیدم این نوعى انتقاد و اعتراض است. بعد یكى از آنان كنار من نشست و گفت: آقاى قرائتى! ممكن است ما ساك شما را ببینیم. من متوجّه شدم كه آنها فكر مى كنند ما هم تجارت مى كنیم. ساك را به او دادم و او هم در مقابل همه ساك را باز كرد، دیدند یك مقدارى كتاب و یادداشت و لباس است. تعجب كردند وباز یك صلواتى ختم كردند كه فهمیدم این صلوات از روى علاقه، صمیمیّت ومحبّت است!

دقّت مردم

خانمى از بینندگان برنامه «درسهایى از قرآن» همراه با نامه اى یك سوزن و مقدار نخ فرستاده بود و در نامه نوشته بود: چند وقت است شما شب هاى جمعه صحبت مى كنید و زیر بغل شما پاره است، چطور آن را نمى دوزید و حواسّ بیننده ها را پرت مى كنید؟ گویا ایشان نمى دانست كه نوع دوخت لباس روحانیّت چنین است.

كار براى غیر خدا

در حالى كه سوار هواپیما مى شدم، از طرف خدمه هواپیما اعلام شد كه همه مسافران باید پیاده شوند؛ سپس تمام بارهاى هواپیما را هم پیاده كردند. علّت را پرسیدم، گفتند: یك موش داخل هواپیما شده و باید آن را خارج كنیم. گفتم: این همه معطّلى براى یك موش؟!! گفتند: بله، ممكن است یكى از سیم هاى نازك هواپیما را قطع كند و خلبان نتواند با برج مراقبت تماس داشته باشد و در اثر آن هواپیما سقوط كند. من به فكر افتادم كه اگر موشى بتواند هواپیما را ساقط كند، اگر موش شرك، ریا، عجب، غرور، خودپسندى، حبّ جاه، مقام، شهوت و دنیاپرستى، وارد روح انسان شود و رشته اتصال انسان را با خدا و حقیقت و معنویّت قطع كند، انسان نیز سقوط خواهد كرد.