فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

گول ظاهر را نخوریم

در سفرى كه براى مأموریّت به یكى از كشورهاى اروپایى رفته بودم، در فرودگاه یك ایرانى كه با دیدن آنجا خود را باخته بود گفت: آقاى قرائتى دیدى چقدر این كشور تمیز و مرتّب است؟! گفتم: اتفاقاً این چنین نیست كه به ظاهر مى بینى! تعجب كرد، گفتم: تعجبى ندارد، در این كشور نزدیك به 45 میلیون سگ نزدیك به جمعیّت كل كشورشان، در خانه و محله و اتاق زندگى آنان وجود دارد، حال شما ادرار و مدفوع سگ را با زباله هاى خیابان هاى ایران، به آزمایشگاه بدهید. ببینید كدام یك براى زندگى و سلامتى انسان خطرناك تر است! آن شخص جوابى نداشت كه به من بدهد و ساكت و آرام شد.

فرودگاه چین

در زمان جنگ تحمیلى، سفرى به چین داشتم. هنگام برگشتن در فرودگاه، عدّه اى ازتاجران نشسته بودند. تا من وارد سالن انتظار شدم و مرا شناختند؛ صلواتى ختم كردند كه من از نحوه آن فهمیدم این نوعى انتقاد و اعتراض است. بعد یكى از آنان كنار من نشست و گفت: آقاى قرائتى! ممكن است ما ساك شما را ببینیم. من متوجّه شدم كه آنها فكر مى كنند ما هم تجارت مى كنیم. ساك را به او دادم و او هم در مقابل همه ساك را باز كرد، دیدند یك مقدارى كتاب و یادداشت و لباس است. تعجب كردند وباز یك صلواتى ختم كردند كه فهمیدم این صلوات از روى علاقه، صمیمیّت ومحبّت است!

دقّت مردم

خانمى از بینندگان برنامه «درسهایى از قرآن» همراه با نامه اى یك سوزن و مقدار نخ فرستاده بود و در نامه نوشته بود: چند وقت است شما شب هاى جمعه صحبت مى كنید و زیر بغل شما پاره است، چطور آن را نمى دوزید و حواسّ بیننده ها را پرت مى كنید؟ گویا ایشان نمى دانست كه نوع دوخت لباس روحانیّت چنین است.