فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

غروب آفتاب، مطالعه ممنوع

حدیثى را نزد دكترى چشم پزشك خواندم كه غروب آفتاب، مطالعه نكنید كه براى چشم ضرر دارد. ایشان گفت: اتّفاقاً از نظر طبّ نیز این مطلب ثابت شده است كه در سیستم بینایى چشم دو نوع سلّول داریم، سلّول هاى مخروطى و سلّول هاى استوانه اى كه روز و شب شیفت عوض مى كنند. سلّول هایى كه غروب آفتاب مى آیند سلّول هاى سُست و تنبل هستند، لذا مطالعه در آن زمان به بینایى چشم ضرر مى زند.

هر چه خدا گفته عمل كردم

در سفرى به همدان، خدمت عالم بزرگوار آقاى حاج ملاعلى همدانى قدس سره رسیدم و از ایشان داستان عجیب و جالبى شنیدم كه فرمود: روزى وارد صحن امام حسین علیه السلام شدم دیدم گوشه اى شلوغ است، جلو رفتم و سؤال كردم چه خبر است؟ بچه اى را نشان دادند و گفتند: از بالاى مناره صحن به پائین پرت شده است، پدر این طفل كه حمّال است در وسط زمین و آسمان متوجّه شده و خطاب به بچّه كرده كه بایست، همانجا مانده و آنگاه او را سالم پائین آورده اند! با تعجّب از پیرمرد حمّال سؤال كردم چه چیز باعث شده شما به این مقام برسى؟ گفت: این كار مهمى نیست، من از اوّل بلوغ سعى كرده ام هر چه خدا فرموده عمل كنم، امروز من هم یك چیز از او خواستم، خداوند عزیز و قادر قبول كردند.

خواندن حدیث با خوردن كاهو و شیره

در زمان طاغوت، برادرم در پادگانى خارج از شهر در حال خدمت سربازى بود. روزى به دیدن او رفتم و به وى پیشنهاد كردم كه داخل پادگان شده، براى سربازها حدیث بخوانم: گفت: اجازه نمى دهند، گفتم: سربازان همشهرى و كاشانى را جمع كن تا به عنوان دیدار با آنان، حدیث بخوانم. گفت: اگر مسئولان و مأموران بفهمند، آنها را اذیّت خواهند كرد. شما به این كه من یا آنها را آزار دهند، راضى نشوید. اما من بر این كار كه وظیفه تبلیغى خود مى دانستم، اصرار مى كردم. بالاخره طرحى به فكرم رسید، به شهر برگشتم و مقدار زیادى كاهو و شیره و سكنجبین آماده كردم و دوباره به پادگان برگشتم و گفتم: شما جمع شوید به عنوان خوردن كاهو، من هم حدیث مى خوانم. برادرم گفت: باز اگر بفهمند كه شما حدیث مى خوانید، مشكل ایجاد خواهند كرد. گفتم: گروه، گروه با فاصله چند مترى، پشت به یكدیگر بنشینید. خلاصه در آن محیط ترس و خفقان با این نقشه و طرح، توانستم چند آیه قرآن و حدیث براى آنان بخوانم.