فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

شعور پرنده ها

از یكى از محلات تهران مى گذشتم كه به حجله شهیدى برخوردم، به دوستان گفتم: بدون اطلاع قبلى برویم به خانه این شهید. پس از اجازه وارد شدیم، پدر شهید گفت: شما آقاى قرائتى هستى؟ گفتم: بله، دوید خانمش را صدا زد و گفت: بیا قصّه را براى حاج آقا تعریف كن! مادر شهید گفت: فرزندم به دلیل علاقه اش به كبوتر، تعدادى كبوتر داشت. یك روز گفت: چرا من كبوترها را در قفس نگه داشته ام، باید آزادشان كنم. او كبوترهاى خود را آزاد كرد و پس از چند روز در بسیج ثبت نام كرد و راهى جبهه شد. مدّتى گذشت، روزى یكى از كبوترها وارد خانه ما شد، داخل اتاق شد و كنار قاب عكس پسرم نشست و بالهاى خود را به عكس او مى مالید. همان ساعت به دل من گذشت كه فرزندم شهید شده است، پس از چند روز خبر شهادت او را آوردند و بعد از پرس وجو معلوم شد كه در همان روز و همان ساعت، پسرم به شهادت رسیده است.

طبابت نمونه!

براى مداوا به دكترى مراجعه كردم، آقاى دكتر دستور دادند: شما باید صبح ها زرده تخم مرغ، ظهرها كباب برگ و شب ها كره عسل بخورید. گفتم: آقاى دكتر! لطفاً آدرس منزلتان را بنویسید. با تحیّر آدرس را نوشت و نمى دانست قصّه چیست؟ به او گفتم: چون این رژیمِ غذایى تنها در خانه شما پیدا مى شود. دكتر گفت: به خدا در خانه ما هم این خبرها نیست!

اخلاص در عمل

مدّتى در درس آیت اللَّه حاج مرتضى حائرى یزدى فرزند مؤسّس حوزه علمیه قم شركت مى كردم، روزى استاد به من فرمود: اگر كارت براى خدا نباشد، روز قیامت خواهى گفت: اى كاش خوابیده بودم و كارى نمى كردم.