فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

اعتدال در زندگى

دامادى مى خواست مراسم جشن ازدواج خود را در هتلى گرانقیمت برگزار نماید،با من مشورت كرد، گفتم: دوست من! از ابتدا زندگى را طورى شروع كن كه بتوانى تا پایان راه ادامه دهى، هیچ وقت از اعتدال خارج نشو.

دل ما را خون نكنید

خانمى به دفتر نهضت سواد آموزى تلفن كرد و گفت: آقاى قرائتى! پسرم مفقودالاثر شده و پسر دیگرى ندارم تا به دفاع از اسلام بپردازد، امّا هر وقت به خیابان مى روم و بدحجابى را مى بینم، دلم خون مى شود. شما در تلویزیون بگوئید: اگر از قیامت نمى ترسید، دل ما را خون نكنید!

كجا بودیم؟!

در زمان طاغوت مرا به دبیرستانى بردند تا سخنرانى كنم. به من گفتند: اینجا دبیرستانى مذهبى است. وقتى وارد جلسه شدم وگفتم: «بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم» سر و صدا كردند و هورا كشیدند، قدرى آرام شدند گفتم: «بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم» باز هورا كشیدند، مدّت زیادى طول كشید هر چه كردم حتّى موفّق نشدم یك بسم اللَّه بگویم. شگفت زده بودم، حتّى حاضر نبودند شخصى مذهبى براى آنان سخن بگوید. دوستان گفتند: آقاى قرائتى چرا تعجّب مى كنى؟ آیا مى دانى كه برخى معلّمان غیر مسلمان مسئولیّت آموزش تعلیمات دینى دانش آموزان ما را به عهده دارند؟!