فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

تشییع جنازه

سوار ماشین بودم و از كنار جمعیّتى مى گذشتم كه جنازه اى را تشییع مى كردند. گفتم: این مرحوم كیست؟ كمالى را برایش تعریف كردند كه مرا به خضوع واداشت. از ماشین پیاده شده و به تشییع كنندگان پیوستم. گفتند: ایشان خانه اى در مشهد خریده بود و به فقرایى كه از تهران به زیارت امام رضاعلیه السلام مى رفتند نامه مى داد كه به منزل او بروند تا كرایه ندهند و اینگونه خودش را در زیارت على بن موسى الرضاعلیهما السلام با دیگران سهیم مى كرد.

اعتدال در زندگى

دامادى مى خواست مراسم جشن ازدواج خود را در هتلى گرانقیمت برگزار نماید،با من مشورت كرد، گفتم: دوست من! از ابتدا زندگى را طورى شروع كن كه بتوانى تا پایان راه ادامه دهى، هیچ وقت از اعتدال خارج نشو.

دل ما را خون نكنید

خانمى به دفتر نهضت سواد آموزى تلفن كرد و گفت: آقاى قرائتى! پسرم مفقودالاثر شده و پسر دیگرى ندارم تا به دفاع از اسلام بپردازد، امّا هر وقت به خیابان مى روم و بدحجابى را مى بینم، دلم خون مى شود. شما در تلویزیون بگوئید: اگر از قیامت نمى ترسید، دل ما را خون نكنید!