فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

هدایا را ساده نپنداریم

براى سخنرانى به كارخانه اى رفته بودم. در آنجا كارگرى به من كتابى داد، معموًلا كتابى كه مجّانى به انسان مى دهند، مورد بى توجّهى قرار مى گیرد، كتاب را آوردم منزل و كنارى گذاشتم. بعد از چند روز تصادفاً نگاهى به كتاب انداختم، دیدم اللّه اكبر عجب كتاب پرمطلبى است! آنگاه یك برنامه تلویزیونى از آن كتاب كه نوشته یكى از علماى مشهد بود تهیه كردم. آرى، گاهى یك كتاب عصاره عمر یك دانشمند است، گاهى یك هدیه، درآمدماهها زحمت یك كارگر است و گاهى یك سخن نتیجه و رمز پیروزى یا شكست انسانى است.

قول، قول است

در منزل مهمان داشتم، به آنان وعده داده بودم ساعت 6 خودم را مى رسانم، ولى به دلیل ترافیك و مشكلاتى در مسیر، ساعت 5/6 رسیدم. مهمان پرسید: چرا دیر آمدى؟ گفتم: در راه چنین و چنان شد. گفت: سؤالى دارم؛ گفتم: بفرمایید. گفت: اگر شما با مقام رهبرى ساعت 6 ملاقات داشتى چه مى كردى؟ گفتم: سر دقیقه مى رسیدم. گفت: پس پیداست تو به من اهمیّت ندادى، تو به من ظلم كرده اى. من و امام زمان علیه السلام از نظر حقوق اجتماعى مساوى هستیم، قول، قول است. شرمنده شده و معذرت خواهى كردم.

تشییع جنازه

سوار ماشین بودم و از كنار جمعیّتى مى گذشتم كه جنازه اى را تشییع مى كردند. گفتم: این مرحوم كیست؟ كمالى را برایش تعریف كردند كه مرا به خضوع واداشت. از ماشین پیاده شده و به تشییع كنندگان پیوستم. گفتند: ایشان خانه اى در مشهد خریده بود و به فقرایى كه از تهران به زیارت امام رضاعلیه السلام مى رفتند نامه مى داد كه به منزل او بروند تا كرایه ندهند و اینگونه خودش را در زیارت على بن موسى الرضاعلیهما السلام با دیگران سهیم مى كرد.