فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

خدا خواب است!

در هندوستان به بت خانه اى رفتم، كلیددار بت خانه گفت: خدا الآن خواب است. گفتم: تا كى مى خوابد؟ گفت: تا شش ساعت دیگر. خنده ام گرفت، ولى مترجم گفت: لطفاً نخندید، ناراحت مى شوند. بعد از بیدار شدن خدا، به دیدن او رفتیم. مجسمه اى بود كه برگى در دهان داشت. این آیه به یادم آمد كه «یَعْبُدُونَ مِنْ دُون اللّه ما لا یَضُّرُهُم وَلا یَنْفَعُهُم»(یونس 18) به جاى خداوند چیزى را مى پرستند كه نه نفعى براى آنان دارد و نه ضررى.

هدایا را ساده نپنداریم

براى سخنرانى به كارخانه اى رفته بودم. در آنجا كارگرى به من كتابى داد، معموًلا كتابى كه مجّانى به انسان مى دهند، مورد بى توجّهى قرار مى گیرد، كتاب را آوردم منزل و كنارى گذاشتم. بعد از چند روز تصادفاً نگاهى به كتاب انداختم، دیدم اللّه اكبر عجب كتاب پرمطلبى است! آنگاه یك برنامه تلویزیونى از آن كتاب كه نوشته یكى از علماى مشهد بود تهیه كردم. آرى، گاهى یك كتاب عصاره عمر یك دانشمند است، گاهى یك هدیه، درآمدماهها زحمت یك كارگر است و گاهى یك سخن نتیجه و رمز پیروزى یا شكست انسانى است.

قول، قول است

در منزل مهمان داشتم، به آنان وعده داده بودم ساعت 6 خودم را مى رسانم، ولى به دلیل ترافیك و مشكلاتى در مسیر، ساعت 5/6 رسیدم. مهمان پرسید: چرا دیر آمدى؟ گفتم: در راه چنین و چنان شد. گفت: سؤالى دارم؛ گفتم: بفرمایید. گفت: اگر شما با مقام رهبرى ساعت 6 ملاقات داشتى چه مى كردى؟ گفتم: سر دقیقه مى رسیدم. گفت: پس پیداست تو به من اهمیّت ندادى، تو به من ظلم كرده اى. من و امام زمان علیه السلام از نظر حقوق اجتماعى مساوى هستیم، قول، قول است. شرمنده شده و معذرت خواهى كردم.