فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

حساب مال از خون جداست

یكى از بازارى ها به من گفت: با توجّه به خدمات بازارى ها، چرا شما كمتر از آنها تجلیل مى كنى؟ گفتم: درست است كه شما پشتوانه انقلاب بوده اید، امّا در جنگ این جوانها هستند كه با خون خویش حرف اوّل را مى زنند. آنگاه مثالى زدم و گفتم: هم حضرت خدیجه به اسلام خدمت كرده هم حضرت على اصغر، امّا شما براى على اصغر بیشتر گریه كرده اى یا حضرت خدیجه؟ حساب مال از خون جداست.

عاشورا در هند

ماه محرم در هند بودم. هند بیش از بیست میلیون شیعه دارد. در شهرى بودم كه هفتاد هزار شیعه داشت و متأسّفانه یك طلبه هم در آنجا نبود. آنان گودالى درست كرده بودند كه پر از آتش گداخته بود و با پاى برهنه و با نام حسین علیه السلام از روى آتش مى گذشتند. وقت خوردن غذا كه رسید، یك نانى به اندازه نان سنگك، براى 40 نفر آوردند و عاشقان حسینى با لقمه اى نان متبرّك صبح تا شام عاشورا بر سر و سینه مى زدند. این در حالى استكه در ایران در یك هیئت دهها دیگ غذا مى گذارند و چقدر حیف و میل مى شود.

جذب نسل نو

مرا به مسجد بسیار شیكى در تهران كه هزینه هنگفتى براى آن شده بود، دعوت كردند. دیدم یك مشت پیرمرد در مسجد هستند. گفتم: خدا قبول كند، امّا بهتر نبود به جاى این هزینه بسیار بالا، مسجد را ساده تر مى ساختید، امّابراى جذب جوانان و نسل نو برنامه ریزى مى كردید.