فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

گفتگو كنار ضریح پیامبرصلى الله علیه وآله

به دنبال فرصتى بودم كه ضریح پیامبرصلى الله علیه وآله را ببوسم كه یكى از وهابى ها متوجّه شد وگفت: این آهن است و فایده اى ندارد! گفتم: ضریح پیامبر آهن است ولى آهنى كه در جوار پیامبرصلى الله علیه وآله باشد، اثر خاصى دارد. مگر شما قرآن را قبول ندارید؟ قرآن مى گوید: پیراهن یوسف چشمان یعقوب را شفا داد. پیراهن یوسف نیز مانند پیراهن دیگران بود، امّا چون در جوار یوسف بود این اثر را گذارد و شفا داد.

الصّلح خیر

در خیابان هاى مدینه قدم مى زدم كه رفتار یك ایرانى نظرم را به خود جلب كرد. او با یكى از كاسب هاى مدینه بر سر جنگ ایران و عراق جرّ و بحثش شده بود. مرد كاسب مى گفت: حالا كه صدام پیشنهاد صلح داده، چرا شما صلح را نمى پذیرید؟ قرآن مى گوید: «والصلح خیر»! زائر ایرانى نمى توانست او را قانع كند. دیگر زائران ایرانى كه نگاهشان به من افتاد گفتند: آقاى قرائتى! بیا جواب این آقا را بده. من به یكى از ایرانى ها گفتم: یكى از طاقه هاى پارچه را از مغازه اش بردار و فرار كن. او همین كار را كرد. صاحب مغازه خواست فریاد بزند، گفتم: «والصلح خیر»! خواست ایرانى را تعقیب كند گفتم: «والصلح خیر»! گفت: پارچه ام را بردند. گفتم: حرف ماهم با صدام همین است. دزدى كرده و خسارت زده، مى گوئیم جبران كند، بعد صلح كنیم. گفت: حالا فهمیدم.

تنظیم باد

در اعمال حج، در رمى جمرات، باید هفت سنگ پرتاب كرد. من شش سنگ زده بودم و دیگر سنگى براى پرتاب نداشتم. در اثر ازدحام جمعیّت داشتم خفه مى شدم و یك سنگ مى خواستم. به هركس گفتم: آقا! من قرائتى هستم، یك سنگ به من بدهید من اینجا گیر افتاده ام. هیچ كس به من كمك نكرد. بالاخره با دست خالى و با هزار زحمت برگشتم، ولى چقدر خوشمزه و شیرین بود، چون احساس كردم تنظیم باد شده ام.