فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

تكبّر در صلوات

تازه وارد تلویزیون شده بودم و با اتوبوس از قم به تهران مى آمدم و برمى گشتم. روزى بعداز ضبط برنامه، با اتوبوس به سمت قم در حركت بودم. نزدیك بهشت زهرا كه رسیدیم خواستم بگویم: براى شادى ارواح شهدا صلوات، دیدم در شأن من نیست و من حجةالاسلام و... به خودم گفتم: بى انصاف! تو خودت و تلویزیونت از شهدا است، تكبّر نكن. بلند شدم و باز نشستم، مسافران گفتند: آقا چته؟ صندلیت میخ داره؟ گفتم: نه. خودم گیر دارم!
بالاخره از بهشت زهرا گذشته بودیم كه بلند شدم و گفتم: صلوات ختم كنید. آنجا بود كه فهمیدم علم و شخصیّت، سبب تكبّر من شده است.

امر به معروف در اسارت

در خانه به تماشاى تلویزیون نشسته بودم كه فیلم اسیران ایرانى را نشان مى داد. خبرنگار بى حجاب سازمان ملل مى خواست با نوجوان كم سن و سال ایرانى مصاحبه كند. نوجوان شوشترى به او گفت:
اى زن! به تو از فاطمه اینگونه خطاب است
ارزنده ترین زینت زن، حفظ حجاب است
و به اوگفت: تا حجابت را درست نكنى، من با تو مصاحبه نمى كنم. آن شب خیلى گریه كردم. باخود گفتم: آیا تبلیغ چند ساله من در تلویزیون با ارزش تر بوده یا تبلیغ چند دقیقه اى این نوجوان اسیر؟

اخلاص در عبادت

كنار ضریح حضرت على بن موسى الرضاعلیه السلام مشغول دعا بودم. حالى پیدا كرده بودم كه كسى آمد و سلام كرد و گفت: آقاى قرائتى! این پول را بده به یك فقیر. گفتم: آقاجان خودت بده. گفت: دلم مى خواهد تو بدهى. گفتم: حال دعا را از ما نگیر، حالا فقیر از كجا پیدا كنم. خودت بده. او در حالى كه اسكناس آبى رنگى را لوله كرده بود و به من مى داد دوباره گفت: تو بده. آخر عصبانى شدم و گفتم: آقاجان ولم كن. بیست تومن به دست گرفتى و مزاحم شدى. گفت: حاج آقا! هزار تومانى است، دلم مى خواهد شما به فقیرى بدهى. وقتى گفت: هزار تومانى است، شل شدم و گفتم: خوب، اینجا مؤسسه خیریه اى هست، ممكن است به او بدهم. گفت: اختیار با شما. وقتى پول را داد و رفت، من فكر كردم و به خودم گفتم: اگر براى خدا كار مى كنى، چرا بین بیست تومانى و هزار تومانى فرق گذاشتى؟! خیلى ناراحت شدم كه عبادت من خالص نیست و قاطى دارد.