فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

هشدار به مبلّغان

قبل از انقلاب در سفرى كه به كرمان داشتم وارد دبیرستانى شدم. بچه ها در حال بازى بودند و رئیس دبیرستان زنگ را به صدا در آورد و ورزش را تعطیل و بچه ها را براى سخنرانى من جمع كرد. من هم گفتم: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. اسلام طرفدار ورزش است والسلام. این بود سخنرانى من، بروید سراغ ورزش. رئیس دبیرستان گفت: آقاى قرائتى شما مرا خراب كردى! گفتم: تو مى خواستى مرا خراب كنى و بچه ها را از بازى شیرین جدا كنى وپاى سخن من بیاورى. آنان تا قیامت نگاهشان به هر آخوندى مى افتاد مى گفتند: اینها ضد ورزش هستند و با این حركت از آخوند یك قیافه ضد ورزش درست مى كردى. بچه ها دور من جمع شدند و گفتند: عجب آقاى خوبى. پرسیدند شب ها كجا سخنرانى دارید. من هم آدرس مسجدى را كه در آن برنامه داشتم به بچه ها دادم. شب دیدم مسجد پر از جوان شد.

تكبّر در صلوات

تازه وارد تلویزیون شده بودم و با اتوبوس از قم به تهران مى آمدم و برمى گشتم. روزى بعداز ضبط برنامه، با اتوبوس به سمت قم در حركت بودم. نزدیك بهشت زهرا كه رسیدیم خواستم بگویم: براى شادى ارواح شهدا صلوات، دیدم در شأن من نیست و من حجةالاسلام و... به خودم گفتم: بى انصاف! تو خودت و تلویزیونت از شهدا است، تكبّر نكن. بلند شدم و باز نشستم، مسافران گفتند: آقا چته؟ صندلیت میخ داره؟ گفتم: نه. خودم گیر دارم!
بالاخره از بهشت زهرا گذشته بودیم كه بلند شدم و گفتم: صلوات ختم كنید. آنجا بود كه فهمیدم علم و شخصیّت، سبب تكبّر من شده است.

امر به معروف در اسارت

در خانه به تماشاى تلویزیون نشسته بودم كه فیلم اسیران ایرانى را نشان مى داد. خبرنگار بى حجاب سازمان ملل مى خواست با نوجوان كم سن و سال ایرانى مصاحبه كند. نوجوان شوشترى به او گفت:
اى زن! به تو از فاطمه اینگونه خطاب است
ارزنده ترین زینت زن، حفظ حجاب است
و به اوگفت: تا حجابت را درست نكنى، من با تو مصاحبه نمى كنم. آن شب خیلى گریه كردم. باخود گفتم: آیا تبلیغ چند ساله من در تلویزیون با ارزش تر بوده یا تبلیغ چند دقیقه اى این نوجوان اسیر؟