فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

تماشاى برنامه خودم

شخصى از من پرسید: آقاى قرائتى! آیا خودت هم از تلویزیون برنامه خودت را مى بینى؟ گفتم: بله، خوب هم گوش مى كنم. چون در آن وقت است كه نقاط ضعف و قوّت خود را مى فهمم.

بخل فرهنگى

منزل یكى از دوستان مهمان بودم. یادداشت هاى او را مطالعه كردم، مطالب خوبى داشت، از او خواستم از نوشته هایش استفاده كنم و در تلویزیون بگویم. گفت: نمى دهم. هرچه اصرار كردم گفت: راضى نیستم بنویسى. دفتر را پس دادم و از این بخل فرهنگى غصه خوردم.

هشدار به مبلّغان

قبل از انقلاب در سفرى كه به كرمان داشتم وارد دبیرستانى شدم. بچه ها در حال بازى بودند و رئیس دبیرستان زنگ را به صدا در آورد و ورزش را تعطیل و بچه ها را براى سخنرانى من جمع كرد. من هم گفتم: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. اسلام طرفدار ورزش است والسلام. این بود سخنرانى من، بروید سراغ ورزش. رئیس دبیرستان گفت: آقاى قرائتى شما مرا خراب كردى! گفتم: تو مى خواستى مرا خراب كنى و بچه ها را از بازى شیرین جدا كنى وپاى سخن من بیاورى. آنان تا قیامت نگاهشان به هر آخوندى مى افتاد مى گفتند: اینها ضد ورزش هستند و با این حركت از آخوند یك قیافه ضد ورزش درست مى كردى. بچه ها دور من جمع شدند و گفتند: عجب آقاى خوبى. پرسیدند شب ها كجا سخنرانى دارید. من هم آدرس مسجدى را كه در آن برنامه داشتم به بچه ها دادم. شب دیدم مسجد پر از جوان شد.