فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

روزى كه وارد تلویزیون شدم

خدا رحمت كند شهید مطهرى را. چون مرا مى شناخت و برنامه هاى مرا دیده بود، مرا به صدا و سیما فرستاد. به سراغ رئیس وقت صدا و سیما رفتم. ایشان گفت: تلویزیون جاى آخوند نیست، اینجا بازى نیست، مسئله هنر است.
گفتم: احتمال نمى دهى كه من معلّم هنرمندى باشم؟ دستور داد مرا به اتاقى بردند كه عدّه اى از هنرمندان نشسته بودند. گفتند: حرف حساب تو چیست؟ گفتم: من یك معلّم هستم و مى خواهم درس بدهم، از این لحظه تا دو ساعت مى توانم با حرف حقّ شما را چنان بخندانم كه نتوانید لب هاى خود را جمع كنید. ساعت گذاشتند و من برنامه بسیار شادى را اجرا كردم و بالاخره ورود من به تلویزیون مورد قبول آنان واقع شد.

تماشاى برنامه خودم

شخصى از من پرسید: آقاى قرائتى! آیا خودت هم از تلویزیون برنامه خودت را مى بینى؟ گفتم: بله، خوب هم گوش مى كنم. چون در آن وقت است كه نقاط ضعف و قوّت خود را مى فهمم.

بخل فرهنگى

منزل یكى از دوستان مهمان بودم. یادداشت هاى او را مطالعه كردم، مطالب خوبى داشت، از او خواستم از نوشته هایش استفاده كنم و در تلویزیون بگویم. گفت: نمى دهم. هرچه اصرار كردم گفت: راضى نیستم بنویسى. دفتر را پس دادم و از این بخل فرهنگى غصه خوردم.