فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

مزار شهدا

از من دعوت شد در بهشت زهرا براى بزرگداشت شهدا سخنرانى كنم. گفتم: نگاه به مزار شهدا، اثرش بیشتر از سخنرانى من است.

نقش نیت

شخصى از جلوى من گذشت و سلام كرد، من جواب سلام او را دادم. وقتى از كنار من گذشت از كسى پرسید: این همان آقاى قرائتى تلویزیون نیست؟ دوستش گفت: چرا. برگشت و این دفعه محكم گفت: سلام علیكم. گفتم: سلام اوّلى ثواب داشت، چون سلام دوّم به خاطر این بود كه من در تلویزیون هستم و به خاطر شهرت من بود.

روزى كه وارد تلویزیون شدم

خدا رحمت كند شهید مطهرى را. چون مرا مى شناخت و برنامه هاى مرا دیده بود، مرا به صدا و سیما فرستاد. به سراغ رئیس وقت صدا و سیما رفتم. ایشان گفت: تلویزیون جاى آخوند نیست، اینجا بازى نیست، مسئله هنر است.
گفتم: احتمال نمى دهى كه من معلّم هنرمندى باشم؟ دستور داد مرا به اتاقى بردند كه عدّه اى از هنرمندان نشسته بودند. گفتند: حرف حساب تو چیست؟ گفتم: من یك معلّم هستم و مى خواهم درس بدهم، از این لحظه تا دو ساعت مى توانم با حرف حقّ شما را چنان بخندانم كه نتوانید لب هاى خود را جمع كنید. ساعت گذاشتند و من برنامه بسیار شادى را اجرا كردم و بالاخره ورود من به تلویزیون مورد قبول آنان واقع شد.