فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

امان از حرف مردم

بعد از انقلاب در روزگار ترورها و ناامنى و در یك روزِ راهپیمایى، با ماشین به راهپیمایى رفتیم. در راه دیدم مردم نگاه مى كنند، یكى گفت: این آخوندها ما را به راهپیمایى دعوت مى كنند امّا خودشان از ماشین پیاده نمى شوند! ماشین را پارك كردیم و پیاده با مردم همراه شدیم، شخصى گفت: آقاى قرائتى غیبت شما را كردم، گفتم این قرائتى هم حقّه بازه، پیاده راه مى رود تا بگوید من آخوند خوبى هستم!!

مزار شهدا

از من دعوت شد در بهشت زهرا براى بزرگداشت شهدا سخنرانى كنم. گفتم: نگاه به مزار شهدا، اثرش بیشتر از سخنرانى من است.

نقش نیت

شخصى از جلوى من گذشت و سلام كرد، من جواب سلام او را دادم. وقتى از كنار من گذشت از كسى پرسید: این همان آقاى قرائتى تلویزیون نیست؟ دوستش گفت: چرا. برگشت و این دفعه محكم گفت: سلام علیكم. گفتم: سلام اوّلى ثواب داشت، چون سلام دوّم به خاطر این بود كه من در تلویزیون هستم و به خاطر شهرت من بود.