فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

یك امتحان

پس از اینكه كتاب امامت را تألیف كردم، به حرم امام رضاعلیه السلام رفتم و از امام خواستم تا مزد و پاداش مرا بدهد. وقتى كه از حرم بیرون مى آمدم، درهاى طلایى را بوسیدم امّا درهاى چوبى را حال نداشتم ببوسم، به خود گفتم: كتاب امامت نوشتى، امّا امامت تو با طلا مخلوط است!!

دخترخاله قرائتى

از قم به طرف تهران حركت مى كردیم كه نزدیك پلیس راه، وقت اذان و نماز شد، گفتیم با بچه هاى پاسگاه نماز را بخوانیم و بعد وارد شهر شویم. همزمان با رسیدن ما به پلیس راه و در حین بازدید از مسافران اتوبوسى، به خانمى مشكوك مى شوند، مشخصات او را جویا مى شوند، او خودش را به عنوان دختر خاله آقاى قرائتى معرّفى مى كند. امّا از شانس بد او ما از راه مى رسیم. دروغگو رسوا شد و اظهار شرمندگى و پشیمانى كرد.

امان از حرف مردم

بعد از انقلاب در روزگار ترورها و ناامنى و در یك روزِ راهپیمایى، با ماشین به راهپیمایى رفتیم. در راه دیدم مردم نگاه مى كنند، یكى گفت: این آخوندها ما را به راهپیمایى دعوت مى كنند امّا خودشان از ماشین پیاده نمى شوند! ماشین را پارك كردیم و پیاده با مردم همراه شدیم، شخصى گفت: آقاى قرائتى غیبت شما را كردم، گفتم این قرائتى هم حقّه بازه، پیاده راه مى رود تا بگوید من آخوند خوبى هستم!!