فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

بلد نیستم!

جلسه پاسخ به سؤالات بود و من مسئول پاسخگویى به سؤالات. سؤال اوّل مطرح شد، گفتم: بلد نیستم. سؤال دوّم؛ بلد نیستم. سؤال سوّم؛ بلد نیستم. تا بیست سؤال كردند؛ بلد نبودم، گفتم: بلد نیستم. گفتند: مگر اسم جلسه پاسخ به سؤالات نیست؟ گفتم: پاسخ به سؤالاتى كه بلدم. خوب اینها را بلد نیستم. خداحافظى كرده، سالن را ترك كردم. مردم به هم نگاه كردند و از سالن به خیابان ریختند و دور من جمع شدند و یكى یكى مرا بوسیدند. مى گفتند: عجب شیخى! صاف مى گوید بلد نیستم!

قرائتى و رجائى

روزى شهید رجائى به من گفت: آقاى قرائتى! نام شما با همزه است یا با عین؟ گفتم: خوب معلوم است با همزه و از قرائت گرفته شده است. آقاى رجائى گفت: قرائتى با عین هم داریم. من در فكر بودم كه قرائتى با عین به چه معناست. ایشان گفتند: از قارعه مى آید، یعنى كوبندگى. بعد گفت: در فرازى از دعا، هم قرائتى با عین آمده هم رجائى. گفتم: كدام جمله؟ گفت: «الهى قَرَعتُ باب رحمتك بید رجائى» خدایا! دَرِ رحمت تو را با دست امیدم كوبیدم. گفتم: آفرین بر این معلّم، چقدر با قرآن و دعا مأنوس است!!

استاد نمونه

در قم استادى داشتم - حضرت آیت اللّه ستوده - روزى كه همسرش از دنیا رفت، در درس حاضر شد و فرمود: به خاطر اهمیّتى كه براى درس شما قائل هستم، اوّل به مجلس درس آمدم، سپس به تشییع جنازه همسرم مى روم.