فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

آرامش در تنهایى

در رژیم طاغوت، شهید محراب حضرت آیت اللّه مدنى در نورآباد كازرون تبعید بود. من به دیدنش رفتم، دیدم این عالم ربّانى در تنهایى به سر مى برد. گفتم: از تنهایى ناراحت نیستید؟ فرمود: من تنها نیستم، در محضر خدا هستم. هرشبى كه مى خوابم، یك قدم به خدا نزدیك تر مى شوم و هر قدمى كه دشمنم (شاه) برمى دارد، یك قدم از خدا دورتر مى شود.

بلد نیستم!

جلسه پاسخ به سؤالات بود و من مسئول پاسخگویى به سؤالات. سؤال اوّل مطرح شد، گفتم: بلد نیستم. سؤال دوّم؛ بلد نیستم. سؤال سوّم؛ بلد نیستم. تا بیست سؤال كردند؛ بلد نبودم، گفتم: بلد نیستم. گفتند: مگر اسم جلسه پاسخ به سؤالات نیست؟ گفتم: پاسخ به سؤالاتى كه بلدم. خوب اینها را بلد نیستم. خداحافظى كرده، سالن را ترك كردم. مردم به هم نگاه كردند و از سالن به خیابان ریختند و دور من جمع شدند و یكى یكى مرا بوسیدند. مى گفتند: عجب شیخى! صاف مى گوید بلد نیستم!

قرائتى و رجائى

روزى شهید رجائى به من گفت: آقاى قرائتى! نام شما با همزه است یا با عین؟ گفتم: خوب معلوم است با همزه و از قرائت گرفته شده است. آقاى رجائى گفت: قرائتى با عین هم داریم. من در فكر بودم كه قرائتى با عین به چه معناست. ایشان گفتند: از قارعه مى آید، یعنى كوبندگى. بعد گفت: در فرازى از دعا، هم قرائتى با عین آمده هم رجائى. گفتم: كدام جمله؟ گفت: «الهى قَرَعتُ باب رحمتك بید رجائى» خدایا! دَرِ رحمت تو را با دست امیدم كوبیدم. گفتم: آفرین بر این معلّم، چقدر با قرآن و دعا مأنوس است!!