فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

موسیقى در اتوبوس

زمان طاغوت در اتوبوس عازم سفرى بودم. شخصى مى خواست مرا عصبانى كند گفت: آقاى راننده! حاجى آقا در ماشین تشریف دارند، موسیقى را روشن كنید! راننده هم كوتاهى نكرد و موسیقى را روشن كرد. من ماندم كه چه كنم؟ پیاده شوم یا بنشینم؟ همین طور كه فكر مى كردم آن آقا گفت: حاج آقا چطوره؟ خوشت مى آید؟ گفتم: صحبت خوش آمدن و نیامدن نیست. غیر از این است كه خواننده اى مى خواند؟ گفت: نه. گفتم: من حیفم مى آید مغزم را در اختیار این خواننده بگذارم. اگر شما هم یك نوار خام داشته باشید، هر صدایى را روى آن ضبط نخواهید كرد.

آرامش در تنهایى

در رژیم طاغوت، شهید محراب حضرت آیت اللّه مدنى در نورآباد كازرون تبعید بود. من به دیدنش رفتم، دیدم این عالم ربّانى در تنهایى به سر مى برد. گفتم: از تنهایى ناراحت نیستید؟ فرمود: من تنها نیستم، در محضر خدا هستم. هرشبى كه مى خوابم، یك قدم به خدا نزدیك تر مى شوم و هر قدمى كه دشمنم (شاه) برمى دارد، یك قدم از خدا دورتر مى شود.

بلد نیستم!

جلسه پاسخ به سؤالات بود و من مسئول پاسخگویى به سؤالات. سؤال اوّل مطرح شد، گفتم: بلد نیستم. سؤال دوّم؛ بلد نیستم. سؤال سوّم؛ بلد نیستم. تا بیست سؤال كردند؛ بلد نبودم، گفتم: بلد نیستم. گفتند: مگر اسم جلسه پاسخ به سؤالات نیست؟ گفتم: پاسخ به سؤالاتى كه بلدم. خوب اینها را بلد نیستم. خداحافظى كرده، سالن را ترك كردم. مردم به هم نگاه كردند و از سالن به خیابان ریختند و دور من جمع شدند و یكى یكى مرا بوسیدند. مى گفتند: عجب شیخى! صاف مى گوید بلد نیستم!