فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

دوستى بدون عمل

بچه ام كوچولو بود، از من بیسكویت خواست. گفتم: امروز مى خرم. وقتى به خانه برگشتم فراموش كرده بودم. بچه دوید جلو و پرسید: بابا بیسكویت كو؟ گفتم: یادم رفت. بچه تازه به زبان آمده بود، گفت: بابا بَده، بابا بَده. بچه را بغل كردم و گفتم: باباجان! دوستت دارم. گفت: بیسكویت كو؟ دانستم كه دوستى بدون عمل را بچه سه ساله هم قبول ندارد. چگونه ما مى گوئیم خدا و رسول و اهل بیت او را دوست داریم، ولى در عمل كوتاهى مى كنیم؟

تحلیل هاى مادّى

زمانى كه در كاشان براى بچه ها كلاس داشتم، شخصى به من گفت: تو خیلى سیاستمدارى. گفتم: چطور؟ گفت: تو این بچه ها را جمع مى كنى و برایشان كلاس مى گذارى تا چند سال دیگر كه بزرگ شدند، خمس وسهم امامشان را به تو بدهند!!

شیوه هاى جذب

زمان طاغوت براى تبلیغ به اطراف زرّین شهر اصفهان رفته بودم. هرچه از مردم دعوت مى شد، كمتر كسى به مسجد مى آمد. در نزدیكى مسجد جوانها والیبال بازى مى كردند. از آنها خواستم تا همبازى آنان شوم. با تردید پذیرفتند، عبا و عمامه را كنار گذاشته و قدرى والیبال بازى كردم. هنگام اذان شد، از آنها تقاضا كردم كه با من به مسجد بیایند و 5 دقیقه نماز و ده دقیقه به صحبت من گوش كنند. آنان پذیرفتند و از آن پس هرشب جوانها به مسجد مى آمدند.