فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

شوخى با دوستان

در پایان سفره مهمانى، دوستان گفتند: دعاى سفره بخوان! گفتم: بلد نیستم. تعجّب كردند! گفتم: تعجّب نكنید، شما كم مهمانى مى كنید، اگر زیاد مهمانى كنید من دعا را حفظ مى شوم. یك بار هم براى خواندن نماز میّت، كتاب دعا را برداشتم تا از روى آن بخوانم! گفتند: چرا حفظ نیستى؟ گفتم: شما كم مى میرید، اگر زیاد بمیرید من زیاد مى خوانم وحفظ مى شوم!

یادگارى

در جبهه شخصى به من رسید وگفت: حاج آقا! یه چیزى به من یادگارى بده! فكرى كردم و گفتم: چیزى ندارم. گفت: عمامه ات را بده! من نگاهى كردم و چیزى نگفتم. او عمّامه ام را برداشت و بُرد!

باطوم یا باطون

در جلسه اى خواستم روى تخته بنویسم «باطوم»، شك كردم كه باطوم است یا «باطون»، از حضّار پرسیدم، یكى از میان جمعیّت گفت: حاج آقا باید چند تا از آن را بخورى تا بدانى!