فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

مزاح با علامه جعفرى

در مشهد مقدس به مرحوم علامه محمد تقى جعفرى برخورد كردم. به ایشان گفتم: كجا تشریف مى برید، فرمود: به جلسه سخنرانى. عرض كردم من نیز به جلسه سخنرانى مى روم، ولى مى دانى فرق من با شما چیست؟ فرمود: چیست؟ گفتم: شما مظهر آیه: «سنُلقى علیك قولاً ثقیلاً» مى باشى و من مصداق آیه: «هذا بیانٌ للناس». ایشان بسیار خندید.

شوخى با دوستان

در پایان سفره مهمانى، دوستان گفتند: دعاى سفره بخوان! گفتم: بلد نیستم. تعجّب كردند! گفتم: تعجّب نكنید، شما كم مهمانى مى كنید، اگر زیاد مهمانى كنید من دعا را حفظ مى شوم. یك بار هم براى خواندن نماز میّت، كتاب دعا را برداشتم تا از روى آن بخوانم! گفتند: چرا حفظ نیستى؟ گفتم: شما كم مى میرید، اگر زیاد بمیرید من زیاد مى خوانم وحفظ مى شوم!

یادگارى

در جبهه شخصى به من رسید وگفت: حاج آقا! یه چیزى به من یادگارى بده! فكرى كردم و گفتم: چیزى ندارم. گفت: عمامه ات را بده! من نگاهى كردم و چیزى نگفتم. او عمّامه ام را برداشت و بُرد!