فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

كرامتى از حُجربن عَدى

در سوریه به قصد زیارت حُجربن عَدى یكى از یاران خاص حضرت على علیه السلام حركت كردیم. در بین راه دخترم سؤال كرد كه حجربن عدى كیست؟ مقدارى كه مى دانستم گفتم، از جمله این كه موقعى كه امام حسن علیه السلام خواست صلحنامه را قبول كند یكى از شرطها و مادّه هاى آن این بود كه معاویه حُجر را آزاد كرده و او را اعدام نكند. وقتى وارد زیارتگاهِ حُجر شدیم، یك قفسه كتاب در آنجا بود ودر میان آنها كتابى ده جلدى به نام «واعْلموا اَنّى فاطمه». به طور اتفاق یكى از جلدهاى آن را برداشته و باز كردم، در كمال تعّجب صفحه اى آمد كه در آن حالاتى از حجر نوشته شده بود، از جمله اینكه گفته بود: «اِقطعوا رأسى فواللَّه لا اَتبّرءُ من علىّ ابن ابى طالب» اگر گردنم را نیز بزنید، به خدا قسم دست از علىّ علیه السلام بر نخواهم داشت. این را كرامتى از آن بزرگوار دانستم.

بوسیدن دست كارگر

قرار بود در نماز جمعه شیراز صحبت كنم. امام جمعه فرمود: امروز كارگران نمونه مى آیند، شما آنان را تشویق كنید. عرض كردم شما باید...، ایشان اصرار كرد، پذیرفتم. در پایان سخنرانى گفتم: من سالها این حدیث را براى مردم خوانده ام كه پیامبرصلى الله علیه وآله دست كارگر را مى بوسید، لذا كارگران نمونه را به جایگاه دعوت كردم و دست آنها را بوسیدم، مردم گفتند: این دست بوسى شما كه به روایت عمل كردى، اثرش بیشتر از سخنرانى بود.

فوتبال به جاى سخنرانى

جبهه جنوب بودم، برادرانى را در حال توپ بازى دیدم، خواستند بازى آنان را براى سخنرانى من تعطیل كنند، گفتم: نه و اجازه ندادم، آنگاه خودم هم لباس را كنار گذارده و همراه آنان بازى كردم.