فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

استخاره در حال طواف

در حال طواف به دور خانه خدا، روى دیوار حجر اسماعیل قرآنى بود، برداشتم و باز كردم، آیات مربوط به ساختن خانه خدا آمد: «و اذ یرفع ابراهیم القواعد....»(بقره 127)
در همان حال طواف این آیات را تلاوت كرده و لذّت بردم. بعد از طواف آمدم براى نماز پشت مقام ابراهیم و دوباره قرآن را باز كردم، این آیات آمد: «و ارزق اهله من الثمرات...»(بقره 126)
در این هنگام یكى از دوستان كنار من نشست و یك موز و چند بادام به من داد، گفتم این قسمت از آیه نیز تعبیر شد.

غذا خوردن در میان سخنرانى

یك روز به علّت جلسات پى در پى و سخنرانى زیاد، در جلسه آخر ضعف مرا فراگرفت. 5 دقیقه صحبت كردم امّا ادامه آن مشكل شد، به حاضرین در جلسه گفتم: حال ندارم، ختم جلسه را اعلام كنید. امّا آنان بر ادامه جلسه اصرار داشتند، گفتم: از گرسنگى ضعف گرفته ام. مقدارى نان و پنیر و سبزى آوردند و در همان بالاى منبر به من دادند. مقدارى خوردم و بعد صحبت را ادامه دادم.

كرامتى از حُجربن عَدى

در سوریه به قصد زیارت حُجربن عَدى یكى از یاران خاص حضرت على علیه السلام حركت كردیم. در بین راه دخترم سؤال كرد كه حجربن عدى كیست؟ مقدارى كه مى دانستم گفتم، از جمله این كه موقعى كه امام حسن علیه السلام خواست صلحنامه را قبول كند یكى از شرطها و مادّه هاى آن این بود كه معاویه حُجر را آزاد كرده و او را اعدام نكند. وقتى وارد زیارتگاهِ حُجر شدیم، یك قفسه كتاب در آنجا بود ودر میان آنها كتابى ده جلدى به نام «واعْلموا اَنّى فاطمه». به طور اتفاق یكى از جلدهاى آن را برداشته و باز كردم، در كمال تعّجب صفحه اى آمد كه در آن حالاتى از حجر نوشته شده بود، از جمله اینكه گفته بود: «اِقطعوا رأسى فواللَّه لا اَتبّرءُ من علىّ ابن ابى طالب» اگر گردنم را نیز بزنید، به خدا قسم دست از علىّ علیه السلام بر نخواهم داشت. این را كرامتى از آن بزرگوار دانستم.