فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

توجّه به حال مستمعین

اوائل كه كاشان بودم، ماه مبارك رمضان بعد از افطار سخنرانى داشتم. یك شب گرم صحبت بودم و جلسه داغ بود و كمى طول كشیده بود، یك نفر بلند شد و گفت: آقاى قرائتى! مثل اینكه امروز بعد از ظهر خوب استراحت كرده اى و افطار هم دعوت داشته اى و خوب خورده اى، من امروز سَرِ كار بوده ام، خیلى خسته ام، افطارى هم آش تُرش خورده ام، بس است، چقدر صحبت مى كنى!

استخاره در حال طواف

در حال طواف به دور خانه خدا، روى دیوار حجر اسماعیل قرآنى بود، برداشتم و باز كردم، آیات مربوط به ساختن خانه خدا آمد: «و اذ یرفع ابراهیم القواعد....»(بقره 127)
در همان حال طواف این آیات را تلاوت كرده و لذّت بردم. بعد از طواف آمدم براى نماز پشت مقام ابراهیم و دوباره قرآن را باز كردم، این آیات آمد: «و ارزق اهله من الثمرات...»(بقره 126)
در این هنگام یكى از دوستان كنار من نشست و یك موز و چند بادام به من داد، گفتم این قسمت از آیه نیز تعبیر شد.

غذا خوردن در میان سخنرانى

یك روز به علّت جلسات پى در پى و سخنرانى زیاد، در جلسه آخر ضعف مرا فراگرفت. 5 دقیقه صحبت كردم امّا ادامه آن مشكل شد، به حاضرین در جلسه گفتم: حال ندارم، ختم جلسه را اعلام كنید. امّا آنان بر ادامه جلسه اصرار داشتند، گفتم: از گرسنگى ضعف گرفته ام. مقدارى نان و پنیر و سبزى آوردند و در همان بالاى منبر به من دادند. مقدارى خوردم و بعد صحبت را ادامه دادم.