فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

قرارداد با امام رضاعلیه السلام

یك سال براى زیارت به مشهد مقدّس رفتم. در حرم با حضرت رضاعلیه السلام قرار گذاشتم كه من یك سال مجّانى براى جوانها واقشار مختلف كلاس برگزار مى كنم و در عوض امام رضاعلیه السلام نیز از خدا بخواهد من در كارم اخلاص داشته باشم. مشغول تدریس شدم، سال داشت سپرى مى شد كه روزى همراه با جمعیّت حاضر در جلسه از مسجد بیرون مى آمدم، طلبه اى كه جلو من راه مى رفت نگاهى به عقب كرد، با آنكه مرا دید ولى به راه خود ادامه داد! من پیش خود گفتم: یا به پشت سر نگاه نكن یا اگر مرا دیدى تعارف كن كه بفرمایید جلو! ناگهان به یاد قرار با امام رضاعلیه السلام افتادم، فهمیدم اخلاص ندارم، خیلى ناراحت شدم. با خود گفتم كه قرآن در مورد اولیاى خدا مى فرماید: «لا نرید منكم جزاءً و لا شكوراً»(انسان 9) آنان نه مزد مى خواهند و نه انتظار تشكر دارند. من كار مجّانى انجام دادم، ولى توقّع داشتم مردم از من احترام كنند! خدمت آیة اللَّه میرزا جواد آقا تهرانى رسیدم و ماجراى خود را تعریف كرده و از ایشان چاره جوئى خواستم. یك وقت دیدم این پیرمرد بزرگوار شروع كرد به گریه كردن، نگران شدم كه باعث اذیّت ایشان نیز شدم، لذا عذرخواهى كرده و علّت را پرسیدم. ایشان فرمود: برو حرم، خدمت امام رضاعلیه السلام و از حضرت تشكّر كن كه الآن فهمیدى مشرك هستى واخلاص ندارى، من از خود مى ترسم كه در آخر عمر با ریش سفید در سنّ نود سالگى مشرك باشم و خود متوجّه نباشم.

توّسل به امام رضاعلیه السلام

سال هاى قبل از انقلاب كه تازه براى جوانان كلاس شروع كرده و در كاشان جلسه داشتم، به قصد زیارت امام رضاعلیه السلام به مشهد رفتم. در حرم به امام عرض كردم: چه خوب بود این چند روزى كه اینجا هستم جلسه و كلاسى مى‌داشتم. در همین حال یكى از روحانیون آشنا پیش من آمد و گفت: آقاى قرائتى! دبیران تعلیمات دینى جلسه اى دارند، شما نیز با ما بیا. با هم رفتیم، دیدم جلسه اى است با عظمت كه افرادى مثل آیة اللَّه خامنه اى، شهیدان مطهرى و باهنر و بهشتى نیز تشریف داشتند. من اصرار كردم تا اجازه دهند پنج دقیقه اى صحبت كنم، اجازه دادند. من نیز مطالبى را همراه با مثال بیان كردم. خیلى پسندیدند. حتّى موقع سخنرانى من، آنقدر شهید مطهرى خندید كه نزدیك بود صندلى اش بیافتد! مرحوم شهید بهشتى فرمود: من خیلى وقت بود فكر مى كردم كه آیا مى شود دین را همراه با مَثل و خنده به مردم منتقل كرد كه امروز دیدم. در پایان جلسه، رهبر معظم انقلاب كه در آن زمان امامت یكى از مساجد مهم مشهد را به عهده داشتند، مرا به منزل دعوت كردند و پس از پذیرائى، اطاقى به من دادند و بعد مرا به مسجد خودشان بردند كه البتّه مسجد ایشان زنده، پر طراوت و خیلى هم جوان داشت، فرمودند: آقاى قرائتى! شما هر چند وقت كه مشهد هستید در اینجا بمانید و براى مردم و جوانان كلاس داشته باشید.

شوق آموختن

افتخار داشتم كه در قم چند ماه میزبان شهید مطهرى بودم و زمانى كه مى خواستند از قم به تهران برگردند من نیز همراه ایشان مى آمدم تا در مسیر راه از نظر علمى از ایشان استفاده كنم. یك روز ایشان فرمود: بعضى ها عقیده دارند هنگامى كه امام زمان علیه السلام ظهور مى كند خود آن حضرت ظلم و ستم و مشكلات را حل مى كند و نیازى به تلاش و كوشش و قیام ما نیست، این حرف درستى نیست. آرى، آنها كه به هنگام شب در انتظار طلوع خورشید فردا هستند در تاریكى نمى نشینند و حداقل چراغى روشن مى كنند.