فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

استاد و شاگرد

استادى داشتم كه مدّتى خدمت او درس مى خواندم، یك روز به هنگام درس، درب اطاق باز شد. استاد بلند شد درب را بست وبرگشت و درس را ادامه داد.
گفتیم: آقا مى گفتى ما مى بستیم، فرمود: خوب نیست استاد به شاگردش دستور بدهد!
خدا مى داند هر چه نزدش خواندم فراموش كرده ام، امّا این برخورد همچنان در ذهنم باقى مانده است.

اخلاق، ماندگارتر از درس

به عیادت یكى از مراجع رفتم، ایشان از جاى خود بلند شد و عمّامه اش را به سرگذاشت و نشست، علّت را پرسیدم. فرمود: به احترام شما. من تقاضا كردم راحت باشد و استراحت كند، ایشان قبول كرد و فرمود: حال كه اجازه مى دهى عمّامه را برمى دارم. شاید من تمام درسهایى كه در محضرش خوانده ام فراموش كرده باشم، ولى این خاطره هنوز در ذهنم مانده كه به احترام من بلند شد و عمّامه به سر گذاشت. براى همین به معلّمان و مبلّغان توصیه مى كنم كه با احترام و محبّت به مخاطبان، تأثیر كلام خود را بیشتر كنند.

از امام حسین چه بخواهم؟

در بعضى شب هاى جمعه كه در نجف بودم توفیقى بود كه به كربلا مى رفتم و در حرم امام حسین علیه السلام به مناجات مى پرداختم. از آنجا كه دعا زیر گنبد امام حسین علیه السلام مستجاب است، از استادم پرسیدم: در آنجا چه دعا و درخواستى از خدا داشته باشم؟ ایشان فرمودند: دعا كن هر چه مفید نیست، علاقه اش از دل تو بیرون رود. بسیارند كسانى كه علاقمند به كارى هستند كه بى فایده است. در دعا نیز مى خوانیم: «اعوذ بك مِن عِلم لاینفع» خداوندا! از علم بدون منفعت به تو پناه مى برم. خدا را شاكرم كه به جز قرآن و تفسیر، به بسیارى از علوم غیر مفید علاقه اى ندارم.