فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

غفلت ما، آرزوى دشمن

قبل از انقلاب و در اوائل طلبگى ام، با كمال تعجّب یك روز مرحوم آیة اللَّه شیخ بهاءالدین محلاتى - یكى از مراجع وقت و از معدود روحانیونى كه حكومت طاغوت از او حساب مى برد - به دیدن و احوالپرس من آمد، هنگام مراجعت با كمال تعجّب به من فرمود: شما بروید خدمت مراجع و بگویید: آنقدر به فقه و اصول مشغول شده اید! پس مى خواهید با این آیه قرآن چكار كنید كه مى فرماید: «ودّ الذین كفروا لو تغفلون عن اسلحتكم وامتعتكم....»(نساء 102) كفّار دوست دارند شما از اسلحه و مسائل روزمرّهزندگى خود غافل باشید.

جایزه ویژه

یك روز در منزل دیدم خانم دستگیره هاى زیادى دوخته كه با آن ظرف هاى داغ غذا را بر مى دارند كه دستشان نسوزد، آنها را برداشته و به جلسه درس براى جایزه آوردم. وقتى خواستم جایزه بدهم به طرف گفتم: یكى از این سه مورد جایزه را انتخاب كن:
1- یك دوره تفسیر المیزان كه 20 جلد است و چندین هزار تومان قیمت دارد.
2- مقدارى پول.
3- چیزى كه به آتش و گرماى دنیا نسوزى.
گفت: مورد سوّم. من هم دستگیره ها را بیرون آورده به او دادم. همه خندیدند!

استاد و شاگرد

استادى داشتم كه مدّتى خدمت او درس مى خواندم، یك روز به هنگام درس، درب اطاق باز شد. استاد بلند شد درب را بست وبرگشت و درس را ادامه داد.
گفتیم: آقا مى گفتى ما مى بستیم، فرمود: خوب نیست استاد به شاگردش دستور بدهد!
خدا مى داند هر چه نزدش خواندم فراموش كرده ام، امّا این برخورد همچنان در ذهنم باقى مانده است.