فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

به دارایى خود تكیه نكنیم

در سنین جوانى و اوائل طلبگى خواستم از نجف اشرف به مكه بروم. توصیه شد كه براى بین راه و آنجا مقدارى نان خشك كنم، به نانوائى 40 نان سفارش دادم. شب كه خواستم تحویل بگیرم به ذهنم رسید یك نان هم براى استفاده امشب بگیرم، امّا گفتم: كسى كه 40 نان دارد گرسنگى نمى خورد. خلاصه نانها را آوردم وچون حجره خودم كوچك و حجره دوستم بزرگ بود، نانها را در حجره او براى خشك شدن پهن كردم. شب كه خواستم شام بخورم دیدم نان در حجره ندارم، به حجره دوستم رفتم تا از آنجا نان بردارم، دیدم او درب را بسته و رفته است، خلاصه براى تهیه نان به حجره هاى دیگر رفتم تا چند تكّه نانِ خشك بدست آوردم. آن شب كه 40 نان داشتم، به گدائى افتادم!

غفلت ما، آرزوى دشمن

قبل از انقلاب و در اوائل طلبگى ام، با كمال تعجّب یك روز مرحوم آیة اللَّه شیخ بهاءالدین محلاتى - یكى از مراجع وقت و از معدود روحانیونى كه حكومت طاغوت از او حساب مى برد - به دیدن و احوالپرس من آمد، هنگام مراجعت با كمال تعجّب به من فرمود: شما بروید خدمت مراجع و بگویید: آنقدر به فقه و اصول مشغول شده اید! پس مى خواهید با این آیه قرآن چكار كنید كه مى فرماید: «ودّ الذین كفروا لو تغفلون عن اسلحتكم وامتعتكم....»(نساء 102) كفّار دوست دارند شما از اسلحه و مسائل روزمرّهزندگى خود غافل باشید.

جایزه ویژه

یك روز در منزل دیدم خانم دستگیره هاى زیادى دوخته كه با آن ظرف هاى داغ غذا را بر مى دارند كه دستشان نسوزد، آنها را برداشته و به جلسه درس براى جایزه آوردم. وقتى خواستم جایزه بدهم به طرف گفتم: یكى از این سه مورد جایزه را انتخاب كن:
1- یك دوره تفسیر المیزان كه 20 جلد است و چندین هزار تومان قیمت دارد.
2- مقدارى پول.
3- چیزى كه به آتش و گرماى دنیا نسوزى.
گفت: مورد سوّم. من هم دستگیره ها را بیرون آورده به او دادم. همه خندیدند!