فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

جشن دامادى بى تجمّل

براى جشن دامادى ام اطرافیان گفتند: براى تزئین مجلس عروسى، از تجّار فرش مقدارى فرش درخواست كنیم تا آنها را در مجلس جشن كه آن زمان رسم بود، آویزان كنیم. اوّل تصمیم گرفتم این كار را انجام دهم، امّا بعد به خود گفتم: چرا براى چند ساعت جشن، سَرم را پیش این و آن خَم كنم، مگر جشن بدون آویز كردن قالى نمى شود؟ خلاصه این كار را نكردم و هیچ اتفاقى هم نیفتاد.

زندگىِ كامل

روزهاى اوّل ازدواجم بود، با همسرم آمدم قم و خانه اى اجاره كردیم. یك اطاق 12 مترى داشتیم، ولى یك فرش 6 مترى. پدرم آمد به منزل ما احوال پرسى، گفتم: اگر ما یك فرش 12 مترى مى داشتیم و تمام اطاق فرش مى شد، زندگى ما كامل بود. پدرم خندید! گفتم: چرا مى خندید؟ گفت: من 80 سال است مى دوم زندگى ام كامل نشده، خوشا به حال تو كه با یك فرش زندگى ات كامل مى شود!

تشكّر از خانواده

با اینكه رفت و آمد مهمان به منزل ما زیاد بود، ولى خانواده گفت: شما آقاى مطهرى را دعوت كن. علّت را پرسیدم؟ گفت: چون تنها مهمانى كه موقع رفتن، به نزدیك آشپزخانه آمده و از من تشكّر مى كند، ایشان است، بقیه مهمان ها تنها از شما تشكّر مى كنند!