فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

نصیحت پدرم

در چهارده سالگى كه براى ادامه تحصیل عازم قم شدم، پدرم آمد پاى ماشین و به من گفت: محسن! «اُستُر ذَهبَك و ذِهابك و مَذهبك» پول و رفت و آمد و مذهبت را مخفى نگهدار. گفتم: مذهب را براى چه؟ امروز كه زمان تقیّه نیست!
پدرم گفت: منظورم این است كه هیچ وقت براى نماز مقیّد به یك مسجد نشو، چون كه اگر روزگارى به دلیلى خواستى آن مسجد را ترك كنى مى گویند: خطها دوتا شده، یا آقا مسئله اى پیدا كرده و یا این طلبه...
فرزندم! مثل امّت باش و به همه مساجد برو و مقیّد به جا و مكان و لباس و شخص خاصّى مباش.
آرى گوش سپارى به همین نصیحت باعث شد كه بحمداللّه وارد هیچ خط سیاسى نشوم.

به شما حجره مى دهیم

سال هاى اوّل طلبگى ام در قم، خواستم در مدرسه علمیه آیةاللَّه گلپایگانى قدس سره حجره بگیرم ودرس بخوانم. گفتند: به كسانى كه لباس روحانیّت نپوشیده اند حجره نمى دهند. خودم خدمت ایشان رسیدم، فرمودند: شما كه لباس ندارید معلوم است كم درس خوانده اید. به ایشان عرض كردم گرچه به من حجره نمى دهید، ولى اجازه بدهید یك مثال بزنم! اجازه فرمودند: عرض كردم: مى گویند فردى در كاشان به حمام رفت، وقتى لباس هایش را بیرون آورد همه به او گفتند: اَه، اَه، چه آدم كثیفى! وقتى این برخورد را دید دوباره لباسهایش را پوشید تا از حمام بیرون برود، گفتند: كجا مى روى؟ گفت: مى روم حمّام تا بیایم حمّام! حال حكایت شماست كه مى گوئید برو درس بخوان بعد بیا اینجا درس بخوان، برو روحانى شو بعد بیا اینجا روحانى شو. وقتى این مثال را زدم ایشان خیلى خندید و فرمود: به شما حجره مى دهیم، شما اینجا بمانید.

دانشمند بد سلیقه

سالهاى اوّل طلبگى ام به خانه عالمى رفتم، پرسید: چه مى خوانى؟ گفتم: ادبیات عرب. گفت: بگو ببینم «اُشترتُنّ» چه صیغه اى است؟ یك كلمه قلمبه سلمبه از من پرسید كه نفهمیدم چیست، بعد پرسید: اگر خواهرزن كسى پسر دائى خواهرش را شیر بدهد آیا به او محرم مى شود یا نه؟! پیش خود گفتم: آدم باید فرهنگ داشته باشد. این استاد علم دارد، امّا فرهنگ نه.