فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

ضمانت اموال دیگران

بچه كه بودم با دوستانم مى رفتیم به روستاهاى اطراف كاشان و بدون اطلاع صاحبان باغها، میوه هاى آنان را مى خوردیم و فرار مى كردیم، فكر مى كردم چون به سن تكلیف نرسیده ام، مسئولیّتى ندارم. سالها گذشت تا اینكه در حوزه آموختم كه تعرّضبه مال مردم ضمانت دارد، گرچه در زمان كودكى باشد.
مقدارى پول برداشته و به همان روستا نزد صاحبان باغها رفتم و داستان را برایشان تعریف كرده و حلالیّت طلبیدم.
بعضى پول گرفتند و بعضى علاوه بر حلال كردن، ما را به خانه خود مهمان كردند!

درخت بدون میوه

كنار خانه ما باغى بود، به پدرم گفتم: این همه درخت، یكى میوه نمى دهد!
گفت: این همه آدم در این خانه زندگى مى كنند، یكى نماز شب نمى خواند!

نصیحت پدرم

در چهارده سالگى كه براى ادامه تحصیل عازم قم شدم، پدرم آمد پاى ماشین و به من گفت: محسن! «اُستُر ذَهبَك و ذِهابك و مَذهبك» پول و رفت و آمد و مذهبت را مخفى نگهدار. گفتم: مذهب را براى چه؟ امروز كه زمان تقیّه نیست!
پدرم گفت: منظورم این است كه هیچ وقت براى نماز مقیّد به یك مسجد نشو، چون كه اگر روزگارى به دلیلى خواستى آن مسجد را ترك كنى مى گویند: خطها دوتا شده، یا آقا مسئله اى پیدا كرده و یا این طلبه...
فرزندم! مثل امّت باش و به همه مساجد برو و مقیّد به جا و مكان و لباس و شخص خاصّى مباش.
آرى گوش سپارى به همین نصیحت باعث شد كه بحمداللّه وارد هیچ خط سیاسى نشوم.