فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

كتك مبارك

مرحوم پدرم بسیار اصرار داشت كه من محصل حوزه علمیه و روحانى شوم ولى من مخالفت مى كردم، لذا براى ادامه تحصیل به دبیرستان رفتم.
روزى به مدیر مدرسه گزارش دادم كه چند نفر از همكلاسى هایم در مسیر راه مدرسه، دیگران را اذیّت مى كنند، مدیر هم آنها را تنبیه كرد.
آنها متوجّه شدند و در تلافى با هم همفكر شدند و در مسیر برگشت كتك مفصّلى به من زدند كه سر و صورتم سیاه شد و بى حال روى زمین افتادم و به سختى خود را به منزل رساندم. پدرم گفت: محسن چى شده؟ گفتم: هیچى، مى خواهم بروم حوزه وطلبه شوم!
امروز بسیار خوشحال هستم كه در این مسیر قدم گذارده ام و خدا را شاكرم كه چگونه با حادثه اى مسیر زندگیم را عوض كرد.

پاداش نیّت خوب

روزى به پدرم گفتم: مى خواهى من چه كاره شوم؟ گفت: خوب درس بخوان، دوست دارم مرجع تقلید و عالم ربّانى مثل آیت اللّه بروجردى شوى. گفتم: شما ثواب پدر آقاى بروجردى را بردى. چون به این نیّت مرا به قم فرستادى.

جریمه خود

بعضى از روزها به حضور در نماز جماعت اوّل وقت موفّق نمى شدم، تصمیم گرفتم هرروز كه از نماز اوّل وقت غافل شدم، مبلغى را به عنوان جریمه بپردازم. پس از مدّتى كه حضورم مرتّب شده بود به خود گفتم: تو براى جریمه ناراحتى یا براى از دست رفتن پاداش نماز جماعت؟!