فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

اثر كار معلّم

یادم نمى رود روزهایى كه مدرسه مى رفتم، وقتى مدرسه تعطیل مى شد بچه ها با سیخى، میخى یا چوبى دیوارهاى مردم را خط مى كشیدند.
فكر كردم كه این اثر كار معلّم است. وقتى معلّم مشق شاگرد را خط مى كشد، آنهم طورى كه گاهى ورقه پاره مى شود، بچه هم خارج مدرسه به دیوار مردم خط مى كشد.

كتك مبارك

مرحوم پدرم بسیار اصرار داشت كه من محصل حوزه علمیه و روحانى شوم ولى من مخالفت مى كردم، لذا براى ادامه تحصیل به دبیرستان رفتم.
روزى به مدیر مدرسه گزارش دادم كه چند نفر از همكلاسى هایم در مسیر راه مدرسه، دیگران را اذیّت مى كنند، مدیر هم آنها را تنبیه كرد.
آنها متوجّه شدند و در تلافى با هم همفكر شدند و در مسیر برگشت كتك مفصّلى به من زدند كه سر و صورتم سیاه شد و بى حال روى زمین افتادم و به سختى خود را به منزل رساندم. پدرم گفت: محسن چى شده؟ گفتم: هیچى، مى خواهم بروم حوزه وطلبه شوم!
امروز بسیار خوشحال هستم كه در این مسیر قدم گذارده ام و خدا را شاكرم كه چگونه با حادثه اى مسیر زندگیم را عوض كرد.

پاداش نیّت خوب

روزى به پدرم گفتم: مى خواهى من چه كاره شوم؟ گفت: خوب درس بخوان، دوست دارم مرجع تقلید و عالم ربّانى مثل آیت اللّه بروجردى شوى. گفتم: شما ثواب پدر آقاى بروجردى را بردى. چون به این نیّت مرا به قم فرستادى.