فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد اول

حاج شیخ محسن قرائتی

خاطره تلخ

هفت ساله بودم كه به یكى از مساجد كاشان رفتم، در صف اوّل نمازجماعت ایستاده بودم كه مردى مرا به عقب هل داد و گفت: بچه صف اوّل نمى ایستد! و این در حالى بود كه با بى احترامى هم جایى را غصب كرد و هم ذهن كودكى را نسبت به نماز و مسجد منكدر كرد.
پس از گذشت سالها هنوز آن خاطره تلخ در ذهنم مانده است.

معلّم بد اخلاق

یادم نمى رود در كودكى وقتى معلّم سركلاس مى آمد، مشق ها را چنان خط مى زد كه گاهى كاغذ پاره مى شد و ما همین طور مات و مبهوت نگاه مى كردیم كه آقا! ما تا نصف شب مشق نوشته ایم و شما اصلاً نگاه نكردى كه ما چه نوشته ایم؟ آن قدر معلّمما بداخلاق بود كه اگر یك روز لبخند مى زد تعجّب مى كردیم.

اثر كار معلّم

یادم نمى رود روزهایى كه مدرسه مى رفتم، وقتى مدرسه تعطیل مى شد بچه ها با سیخى، میخى یا چوبى دیوارهاى مردم را خط مى كشیدند.
فكر كردم كه این اثر كار معلّم است. وقتى معلّم مشق شاگرد را خط مى كشد، آنهم طورى كه گاهى ورقه پاره مى شود، بچه هم خارج مدرسه به دیوار مردم خط مى كشد.