فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

همبازى و همرازشدن با فرزند

منزل یكى از محترمین تهران بودم، پسرش از منافقین فرارى بود. پدر، عالمى وارسته و پسر، منافقى فرارى!
درباره اینكه چطور شد پسرش اینگونه شد، گفت: به تربیت پسرم نرسیدم. از صبح زود تا آخر شب اینجا و آنجا سخنرانى و برنامه هاى علمى و تحقیقى داشتم، ولى از فرزندم غافل شدم. الآن چوبش را مى خورم. همه اعضاى خانواده در این غم مى سوزیم كه چرا باید جوانى از خانواده ما به این راه كشیده شود.
الآن مى فهمم كه على بن ابیطالب علیهما السلام كه فرمود: هركس بچه اى دارد، باید بچه شود یعنى چه. یعنى پدرها باید در خانه ژست پدرى را كنار بگذارند و با بچه ها همبازى و همراز شوند.

جایگاه كتاب كلاس اوّل

شخصى كتابخانه بزرگ و كتاب هاى مهمى داشت. یك كتاب را در جعبه اى بالاى همه كتابها گذاشته بود. هركه مى آمد، سؤال مى كرد كتاب داخل جعبه چه كتابى است؟ یكى مى گفت: شاید خیلى قدیمى است، دیگرى مى گفت: لابد جلدش از پوست است و... آخر از او پرسیدند: این چه كتابى است كه اینقدر احترامش را دارى؟
گفت: كتاب كلاس اوّل است. اگر كتاب اوّل را نمى خواندم، به خواندن كتاب هاى بعدى موفّق نمى شدم.

نماز باران

حدود پنجاه سال قبل در قم مدّت زیادى باران نیامد و خشكسالى مردم را تهدید مى كرد. مردم جمع شدند و خدمت آیت اللّه خوانسارى رسیدند و از ایشان خواستند نماز باران بخوانند.
مردم قم به امامت آیت اللّه خوانسارى براى نماز باران حركت كردند. در آن زمان انگلیسى ها در قم قرارگاهى داشتند. وقتى این حركت را دیدند مسخره كردند و گفتند: آخوندها به جاى نماز باران، نماز برف مى خوانند و برف هم بر سر خودشان مى بارد. (مرادشان عمّامه هاى سفید بود)
امّا به كورى چشم كفّار، بعد از این نماز، چنان بارانى بارید كه سابقه نداشت.