فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

وقتى كه هوس نباشد

مدرسه اى است در تهران كه موقوفات میلیونى و سنگین دارد. در وقف نامه نوشته شده كه موقوفات این مدرسه باید زیر نظر مجتهد اعلم تهران هزینه شود. این موقوفه نزد حضرت آیة اللَّه العظمى خوانسارى بود تا اینكه حضرت امام به تهران تشریف آوردند. آقا فرمودند: اگر تا حالا من مجتهد اعلم تهران بوده ام، امّا از این به بعد بدهید آیت اللَّه خمینى، چون ایشان اعلم است.
خدمت حضرت امام رسیدند، امام فرمودند: اگر هم من اعلم باشم، مجتهد تهران نیستم. من به صورت موقّتى در تهران مستقر شده ام، برگردانید به خود آیت اللَّه خوانسارى.

وصیّت ارزشمند

وقتى پیكر پاك یكى از بسیجیان وارد شهر شد، وصیتنامه او را خواندند كه نوشته بود: اگر جنازه مرا به شهر آوردند مرا دفن نكنید مگر اینكه دو گروه سیاسى شهر با هم آشتى كنند. صحنه عجیبى پیش آمده بود، طرفهاى دعوا در حالى كه براى شهید اشك مى ریختند، همدیگر را در آغوش كشیدند.
این گونه یك جوان بسیجى حتّى پس از شهادت، از جنازه اش براى وحدت و آشتى بین مسلمین استفاده كرد.

زمان مناسب

یكى از دوستان مى گفت: در مراسم سینه زنى جوانى را دیدم كه زنجیر طلا به گردن آویخته و حسین، حسین! مى گوید. به او گفتم: آقا! این دستى كه براى حسین به سینه مى زند، چقدر خوب است از حرام دورى كند و دل امام حسین را خوش كند و این زنجیر طلا را از گردن در آورد.
گفت: چشم آقا و زنجیر را در آورد.