فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

سعه صدر

به یكى از مراجع تقلید گفتند: فلان طلبه كه از شما شهریه مى گیرد، شما را دوست ندارد! گفت: مى دانم ولى باز به او شهریه مى دهم، چون از شرائط گرفتن سهم امام دوست داشتن نیست، بلكه شرطش نیاز است.

مرجع خبیر

یكى از تجّار تهران فرزند نابابى داشت. چون سنّى از او گذشته بود به قم آمد و خدمت آیةاللَّه العظمى بروجردى قدس سره رسید و گفت: پسرى دارم هرزه و نمى خواهم عصاره عمرم یعنى دارایى و اموالم به دست آدم فاسدى مثل او بیفتد و تمام اموالش را به آقا داد و پس از مدتى از دنیا رفت.
فرزند او به قم آمد و خدمت آیة اللَّه بروجردى رسید و گفت: پدرم اموالش را به شما سپرده تا بدست من نرسد، درست است كه من گذشته بدى داشته ام، ولى اگر پولها را به من بدهید من رفتارم را عوض مى كنم. آقا دستور دادند پولها را به او بدهند. بعضى از اطرافیان از این كار ناراحت شدند، آقا فرمودند: شما مى گوئید من با این پولها حوزه علمیه بسازم، طلبه تربیت كنم و در بین طلبه ها بعضى مبلّغ و اثرگذار شوند و به تبلیغ بروند و براى مردم سخنرانى كنند تا بعضى عوض شوند، خوب این آقا از همین الآن مى گوید من مى خواهم عوض شوم.

قضاوت عجولانه

در دوران جنگ یكى از برادران رزمنده مرخصى گرفته وارد شهر خود شد. همین كه به منزلش نزدیك شد دید همسرش بدون حجاب داخل كوچه است، نزدیكتر شد دید مردى هم داخل خانه است! خشمگین شده به او حمله كرد. غافل از اینكه در خانه مارى پیدا شده و همسرش وحشت زده از خانه بیرون دویده و مرد همسایه داخل خانه رفته تا مار را بگیرد!