فهرست کتاب


خاطرات استاد قرائتی جلد2

حاج شیخ محسن قرائتی

بى اعتنایى به پست و مقام

انتخابات مجلس خبرگان بود، یكى از نامزدها مرحوم آیت اللَّه خاتمى از استان یزد بود، ایشان در تلویزیون ظاهر شد و در نطق انتخاباتى خود گفتند: من كه حوصله اى ندارم، گفته اند كاندید باش من هم شده ام، حالا اگر خواستید به من رأى بدهید و اگر نخواستید چه بهتر. چنان گفت چه بهتر كه هنوز قیافه اش در خاطر من مانده است.

وارستگى

یكى از روحانیون مى گفت: پشت سر مرحوم حاج شیخ عباس قمى در مسجد گوهرشاد نماز مى خواندم، نماز اوّل را كه خواند از مسجد بیرون رفت و هرچه نشستم نیامد. پس از مدتى از ایشان پرسیدم: آقا! چرا آن روز شما یك نماز را اقامه كردید و رفتید؟
فرمود: در نماز اوّل چون جمعیّت زیاد بود وقتى به ركوع رفتم یك نفر از عقب جمعیّت گفت: یااللَّه ... چنان یااللَّه گفت كه من به ذهنم خطور كرد جمعیّت بسیارى پشت سرم ایستاده، دیدم غرور مرا گرفت. با خود گفتم: آدمى كه غرور دارد به درد پیشنمازى نمى خورد و پس از پایان نماز، مسجد را ترك كردم.

كى به كیه

یكى از شهرداران به طور ناشناس به مغازه بقالى مراجعه كرده و به او گفته بود، برادر! این جوى آب متعلّق به همه مردم است، شما كه زباله ها را در جوى آب مى ریزى، جوى مسدود و اسباب زحمت مردم مى شود. مرد بقّال گفته بود: برو بابا، كى به كیه.
شهردار دستور داد شبانه مغازه او را بسته وپلمپ كنند. فردا صبح بقّال به شهردارى مراجعه مى كند و مى گوید: من پروانه و جواز دارم، چرا مغازه مرا بسته اید؟ شهردار در جواب اعتراض او مى گوید: برو بابا، كى به كیه.